ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٣١ - ١٠ - باب شير و شغال
پوشيده نماند كه پس چنين حوادث اعتقادها از جانبين صافيتر گردد، چه اگر در ضمير مخدوم بسبب تقصيري و اهمالي كه از جهت خدمتگار رسانند كراهيتي باشد چون خشم خود براند و تعريكي [١] فراخور حال آن كس بفرمايد لا شكّ اثر آن زايل شود و اندك و بسيار چيزي باقي نماند، و مغمز [٢] تمويهات [٣] قاصدان هم بشناسد و بيش ميل بترّهات اصحاب اغراض ننمايند و فرط اخلاص و مناصحت و كمال هنر و كفايت اين كس بهتر مقرّر گردد، كه تا بندهاي كافي مخلص نباشد در معرض حسد و عداوت نيفتد و ياران در حقّ او بتزوير نگرايند، و راست گفتهاند كه:
دارنده مباش وز بلاها رستي و اگر در دل خدمتگار خوفي و هراسي باشد چون مالش يافت هم ايمن گردد و از انتظار
______________________________
[١]. (٣) تعريك رجوع شود به ١٢٠/ ٨ ح و ٢٠٠/ ١٤ ح و ٣١٥/ ٢ ح.
[٢]. (٤) مغمز (از غ م ز) محلّي و موردي از براى عيب گيري و بدگوئي. غمّازي و غمز در ١٢٣/ ٥ ح و ١٢٨/ ٧ ح ديده شود.
[٣]. (٤) تمويهات سخنان دروغ و تهمتها كه در حق كسي گفته و ساخته باشند بدين طريق كه باطل و غلطي را بلباس حقّ و درست جلوه داده و مخدوم را بدين طريق فريفته و در حقّ آن كس بد گمان و خشمگين كرده باشند. در كتاب الفرج بعد الشدّه فارسي (ص ٢٧١ و ما بعد) حكايتي هست كه معاني و مفاهيم اين لفظ را درست نشان ميدهد. اينك خلاصه آن: نامهاي نوشتم و نزد سليمان بن وهب بردم تا اوّل او مطالعه كند و بعد از آن ببياض برم، و در آن سواد نوشته بودم كه: چون خليفه در حقّ من بر تمويه و تلبيسي كه بر كار كرده بودند و تزويري كه ترويج داده بودند و وقوف يافت؛ ... او لفظ تمويه را خط كشيد و گفت: وقتي بيادم بيار تا سبب خط كشيدن لفظ تمويه را با تو شرح دهم، ...
گفت: احمد بن الخصيب فرياد بر آورد كه: لا و اللّه يا امير المؤمنين هر چه از ما بتو رسانيدهاند دروغ گفتهاند و تزوير كردهاند، و ما از آنچه ميفرمائي، از اندك و بسيار، هيچ نكردهايم. و غمّازان و ساعيان با خليفه تمويه و تلبيس كردهاند، واثق گفت: تمويه و تلبيس با ناداني چون تو بكار برند؛ ... ديگر باره گفت كه: كافر نعمتي نكردهايم و هر چه گفتهاند دروغ گفتهاند و تمويه با امير المؤمنين بكار بردهاند؛ باز واثق گفت: اى جاهل، تمويه بر ابلهي و احمقي چون تو روا بود؛ ... ديگر باره خويشتن را نگاه نتوانست داشت و بهمان طريق ردّ و تكذيب نمود و باز گفت كه:
«تمويه كردهاند يا خليفه با تو»؛ واثق چون اين مرتبه لفظ تمويه بشنيد از غايت خشم چشمهايش احول شد و احمد را دشنامهاى زشت بداد، ... گفتم: آخر در جهان كسي باشد كه در يك مجلس سه نوبت كلمهاي را كه خليفه بدان انكار كند مكرّر گرداند! مگر نميداني كه تمويه نوعي از سخريّت باشد؟ و از آن وقت باز كراهيت لفظ تمويه و قرع آن از دل من بيرون نرفته است- نيز رجوع شود به ١٠١/ ١٤ ح و ١٣٦/ ٨ و ٣٣٥/ ٤.