ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٧٩ - زاهدى كه پادشاهى او را كسوتى داد
ننمودي و خون خوردن فرو گذاشتي آسيب [١] نخجيران بدو نرسيدي؛ و اگر زن بد كار قصد جوان غافل نكردي جان شيرين بباد ندادي؛ و اگر زن حجّام بر ناشايست تحريض [٢] و در فساد موافقت روا نداشتي مثله نشدي
|
إذا المرء لم يأت ما أزينه |
و لم يرض من أمره أمكنه |
|
|
فدعه فقد ساء تدبيره |
سيضحك يوما و يبكي سنه |
|
[٣] كليله گفت: اين مثل بدان آوردم تا بداني كه اين محنت تو بخود كشيدي و از نتايج عاقبت آن غافل بودي. دمنه گفت: [چنين است و اين كار من كردم، اكنون تدبير خلاص من چگونه ميبيني؟ كليله گفت:] تو چه انديشيدهاي؟
گفت: ميانديشم كه بلطايف حيل و بدايع تمويهات [٤] گرد اين غرض در آيم و بهر وجه كه ممكن گردد بكوشم تا او را در گردانم، كه اهمال و تقصير را در مذهب حميّت رخصت نبينم و اگر غفلتي روا دارم بنزديك اصحاب مروّت معذور نباشم. و نيز منزلتي نو نميجويم و در طلب زيادتي قدم نميگزارم [٥] كه بحرص و گرم شكمي [٦] منسوب شوم. و سه غرض است كه
______________________________
[١]. (١) آسيب برخورد و مماسّه و بر هم خوردن و دوش بر هم كوفتن و
پهلو بپهلوي يكديگر زدن و صدمه بمعني اصلي آن، نه بمعناى گزند و زيان. اين بيت
عنصري كه در فرهنگ اسدي آمده است معني صحيح آن را نشان ميدهد:
|
بآسيب پاى و بزانو و دست |
همي مردم افگند چون پيل مست |
|
[٢]. (٢) تحريض بر آغالانيدن و گرم كردن كسي را بر كاري (صراح)؛ بر انگيختن (مقدّمة)؛ وادار كردن كسي را بكاري (مخصوصا كار بد و ناروا) به اصرار و پافشاري. ص ٤٤ س ٦ و حاشيه بر آن نيز ديده شود.
[٣]. (٤) إذا المرء ... اين دو بيت در نسخه اساس بدين صورتست و بر اين تقدير معني آنها اين باشد كه هر گاه مرد نيارد آن چيز را كه آراسته ميكند وى را، و خشنود نباشد از كار خويش بدان قدر كه براى او آسانتر و ميسّرتر باشد، او را واگذار، كه تدبيرش بد شده است؛ و بزودي (ببيني كه) روزي بخندد و سالي گريه كند. نسخ ديگر هست كه أمكنه را در مصراع اوّل و أزينه را در مصراع بعد دارند، و باز نسخي هست (و از آن جمله تاريخ يميني و شرح آن) كه در مصراع اوّل «لم يرض ما أمكنه» و در مصراع دوّم «لم يأت من أمره أزينه» دارند، و در ديوان منسوب به امير المؤمنين عليّ بن أبي طالب (چاپ طهران ١١١) هم چنين آمده است. تفصيل اين مطلب در جدول اختلاف قراءات بيايد.
[٤]. (٩) بدايع تمويهات تمويه (از موه، اصل كلمه ماء كه آب باشد) آب طلا دادن و زر اندود كردن است، و مجازا باطل و دروغي را بصورت حقّ و راست فرا نمودن و جلوه دادن. و بدايع (جمع بديعه) صفت هر چيز نادر و تازه و بي نظير است. صفت بموصوف اضافه شده است: «تلبيسها و فريبهاى زر اندود نو و بي مانند».
[٥]. (١٢) قدم گزاردن رجوع شود به ص ٦٣ ح برس ٩.
[٦]. (١٢) گرم شكمي بنظر مىرسد كه بمعني آرزو آرزوى.