ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٦٢ - ٧ - باب زاهد و راسو
|
مخصّرة الأوساط زانت عقودها |
بأحسن ممّا زيّنتها عقودها |
|
[١] در حكم خود آورده بود و نيك حرص مينمود بر آنچه [٢] او را فرزندي باشد. چون يكچندي بگذشت و اتّفاق نيفتاد نوميد گشت. پس از يأس ايزد تعالى رحمت كرد و زن را حبلي [٣] پيدا آمد. پير شاد شد و ميخواست كه روز و شب ذكر آن تازه ميدارد. يك روزي زن را گفت: سخت زود باشد كه ترا پسري آيد، نام نيكوش نهم و احكام شريعت و آداب طريقت درو آموزم و در تهذيب [٤] و تربيت و ترشيح [٥] او جدّ نمايم، چنانكه در مدّت نزديك و روزگار اندك مستحقّ أعمال ديني گردد و مستعدّ قبول كرامت آسماني شود و ذكر او باقي ماند و از نسل او فرزندان باشند كه ما را بمكان ايشان شادي دل و روشنائي چشم حاصل آيد.
|
مواعد للأيّام فيه و رغبتي |
إلى اللّه في إنجاز تلك المواعد |
|
[٦] زن گفت: ترا چه سرّ است و از كجا ميداني كه مرا پسر خواهد بود؟ و ممكن است كه مرا خود فرزند نباشد، و اگر اتّفاق افتد پسر نيايد. وانگاه كه آفريدگار، عزّ اسمه و علت كلمته [٧]، اين نعمت ارزاني داشت هم، شايد بود كه عمر مساعدت نكند. در جمله اين كار دراز است و تو نادانوار بر مركب تمنّي سوار شدهاي و در عرصه تصلّف [٨] ميخرامي.
______________________________
[١]. (١) مخصّرة الأوساط ... باريك مياني (باريك ميانهائي) كه
آراسته است گردن بندها و پيرايههاى خويش را بهتر از آن كه زيورها وى را آراسته
است. تو سيمين تن چنان خوبي كه زيورها بيارائي.
[٢]. (٢) بر آنچه بر آنكه. رجوع شود به ١٤/ ٤ ح، ٤١/ ١٥ ح، ٤٨/ ١١ ح، ٥٥/ ١٤ ح، ٥٩/ ١٤ ح، ٦٤/ ٧ ح.
در نفثة المصدور (چاپ سنگي طهران ص ٤٧) آمده است: از حوالت آن رسالت كه حاصلي جز خجالت نداشت ميجوشيدم و در آنچه بچه طريق رفع آن توانم كرد ميكوشيد.
[٣]. (٣) حبل آبستني.
[٤]. (٦) تهذيب پاكيزه خوى كردن كسي؛ مهذّب در ١١٦/ ٧ ح ديده شود.
[٥]. (٦) ترشيح بتدريج پروردن و آماده كردن براى كاري. رجوع شود به ١٥٥/ ١٢ ح و ١٣٩/ ٨.
[٦]. (٩) مواعد للأيّام ... وعدهها داده است روزگار در وى، و اميدواري من بخداست در روا گردانيدن و بوفا انجاميدن آن وعدهها. در اساس بغلط: مواعيد.
[٧]. (١١) عزّ اسمه بزرگ و ارجمند است نام او و بالا و بلند باد سخن او.
[٨]. (١٣) تصلّف و صلف: لاف زدن، و نيز نازيدن بديگري؛ مختاري گويد (ديوان ص ٢٦٨):
|
بر خيره نيست ملك سمرقند از و شريف |
بيهوده نيست شاه جهان را بدو صلف |
|
نيز رجوع شود به ١٧/ ٢ ح و ٧٠/ ١١ ح و ٢٥٢/ ١٢.