ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٦٢ - بوزنهاى كه درودگرى پيش گرفت
طعمهاي مييابيم و از آن طبقه نيستيم كه بمفاوضت ملوك مشرّف توانند شد تا سخن ايشان بنزديك پادشاهان محلّ استماع تواند يافت. از اين حديث در گذر، كه هر كه بتكلّف كاري جويد كه سزاوار آن نباشد بدو آن رسد كه ببوزنه رسيد. دمنه گفت:
چگونه؟ گفت:
[بوزنهاى كه درودگرى پيش گرفت]
بوزنهاي درودگري را ديد كه بر چوبي نشسته بود و آن را ميبريد و دو ميخ پيش او، هرگاه كه يكي را بكوفتي ديگري كه پيشتر كوفته بودي بر آوردي. در اين ميان درودگر بحاجتي برخاست، بوزنه بر چوب نشست از آن جانب كه بريده بود، أنثيين او در شكاف چوب آويخته شد و آن ميخ كه در كار بود پيش از آنكه ديگري بكوفتي بر آورد، هر دو شقّ چوب بهم پيوست، أنثيين او محكم در ميان بماند، از هوش بشد. درودگر باز رسيد وى را دست بردي سره بنمود [١] تا در آن هلاك شد. و از اينجا گفتهاند «درودگري كار بوزنه نيست».
دمنه گفت: بدانستم لكن هر كه بملوك نزديكي جويد براى طمع قوت نباشد [٢] كه شكم بهر جاى و بهر چيز پر شود؛
|
و هل بطن عمر غير شبر لمطعم؟ |
[٣] فايده تقرّب بملوك رفعت منزلت است و اصطناع دوستان و قهر دشمنان؛ و قناعت از دناءت همّت و قلّت مروّت باشد
|
از دناءت شمر قناعت را |
همّتت را كه نام كردهست آز؟ |
|
و هر كرا [٤] همّت او طعمه است در زمره است در بهايم معدود گردد، چون سگ گرسنه كه باستخواني شاد شود و بپارهاي نان خشنود گردد، و شير باز اگر در ميان شكار خرگوش گوري بيند دست از خرگوش بدارد و روى بگور آرد
______________________________
[١]. (١٠) دستبردي سره بنمود باو ضرب دستي تمام و كمال نشان داد؛
چنانكه بايد و شايد او را زد و كوفت. در مرزبان نامه آمده است (ص ١٥٤): در اين
ميانه ديبا فروش برسيد و بريشان زد و دستبردي لايق بجاى آورد.
[٢]. (١٢) طمع قوت نباشد در نسخه اساس: طمع و قوت (بدون فعل «نباشد»).
[٣]. (١٤) و هل ... شكم عمر و از براى خوردني آيا بيش از بدستي (وجبي) است؟ يعني اهل آن نيست كه بيش از خوردني چيزي بجويد.
[٤]. (١٨) هر كه را ... از موارديست كه «را» همراه نايب فاعل آمده است.