ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٥١ - طبيب حاذق و مدعى جاهل
مستريح [١] أو مستراح منه، و آنگاه دو فضيلت ترا فراهم آيد و ذكر آن بر صحيفه روزگار مثبت ماند. اوّل اعتراف بجنايت براى رستگاري آخرت و اختيار كردن دار بقا بر دار فنا؛ و دؤم صيت زبان آوري خود بدين سؤال و جواب كه رفت و انواع معاذير دل پذير كه نموده شد. و حقيقت بدان كه وفات در نيك نامي بهتر از حيات در بد نامي.
دمنه گفت: قاضي را بگمان خود و ظنون حاضران بي حجّت ظاهر و دليل روشن حكم نشايد كرد، إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً* [٢]. و نيز اگر شما را اين شبهت افتادهست و طبع همه بر گناه من قرار گرفته است آخر من در كار خود بهتر دانم. و يقين خود را براى شكّ ديگران پوشانيدن از خرد و مروّت و تقوى و ديانت دور باشد. و بظنّي كه شما راست
______________________________
[بقيه ح ص قبل] دمشق ص ٤٢، ديده شود). از آن جمله در شعر حمّاد
عجرد در هجاى بشّار بن برد آمده است (الأغاني چاپ دار الكتب ج ١٤ ص ٣٢٨): و أعمى
قلطبان ما على قاذفه حدّ در برخي ديگر از كتب عربي جزء كلمات معرّب محسوب شده است.
از مثالي كه در ترجمان البلاغه (ص ١١٢) از براى مصحّف آورده است معلوم ميشود كه
در خطّ فارسي كلبتان يا كلتبان نيز نوشته ميشده است:
|
عرّي محيّ و كل و كلتبان بدر |
عمّار بسري و بكوسار در سفر |
|
سنائي در حديقه گويد (چاپ مدرّس رضوي ص ٤٠٧ و ٥٦٣ بترتيب):
|
نشود مال جز به دون مائل |
جاهل از طبع بد شود سائل |
|
|
دون و دنيا بوند هر دو قرين |
قحبهاي آن و قلتباني اين |
|
|
قاضي او را بگفت از سر خشم |
قلتبانا نگه نداري چشم |
|
و انوري راست (ديوان چاپ مدرّس رضوي ج ١ ص ٢٣١ حاشيه):
|
ترا ملك سليمان باد و خصمت |
چو هدهد قرطپان چون ديو مزدور |
|
و در حدائق السّحر رشيد وطواط در صنعت مصحّف قطعهاي آمده است كه بيت اخير آن اينست (ص ٦٩):
|
بهنگام عشرت بغايت ظريفي |
چو بد طبع گردي گران قلتباني |
|
و در مثنوي مولوي در آخر دفتر چهارم آمده است (چاپ نيكلسن ب ٣٨٥٤):
|
آينه كو عيب رو دارد نهان |
از براى خاطر هر قلتبان |
|
آينه نبود منافق باشد او الخ.
[١]. (١) مستريح ... راحت يابنده يا راحت بخشنده. يا تو از مردمان بر آسائي يا ز تو ديگران بر آسايند.
[٢]. (٦) إِنَّ الظَّنَّ ...* گمان و پنداشت هيچ از حقّ بينيازي ندهد (انسان بصرف گمان از حقّ بي نياز نگردد). آيه قرآن است در سوره يونس (١٠) آيه ٣٦، و سوره نجم (٥٣) آيه ٢٨. در نسخه اساس و بعضي ديگر از نسخ: فإنّ.