ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٧٨ - زاهدى كه پادشاهى او را كسوتى داد
خواست رفت. زن ديري توقّف كرد و ستره [١] تنها بدو داد. حجّام در تاريكي شب از خشم بينداخت، زن خويشتن از پاى در افگند و فرياد بر آورد كه بيني بيني. حجّام متحيّر گشت و همسرايگان در آمدند و او را ملامت كردند
|
حتّى تجلّي الصّبح في جنباته |
كالماء يلمع من خلال الطّحلب |
|
[٢] چون صبح جهان افروز مشّاطهوار كلّه ظلماني [٣] را از پيش برداشت و جمال روز روشن را بر اهل عالم جلوه كرد اقرباى زن جمله شدند و حجّام را پيش قاضي بردند. قاضي پرسيد كه:
بي گناه ظاهر و جرم معلوم مثله كردن اين عورت چرا روا داشتي؟ حجّام متحيّر گشت و در تقرير حجّت عاجز شد. قاضي بقصاص و عقوبت او حكم كرد.
زاهد برخاست گفت: قاضي را در اين باب تأمّل واجب است، كه دزد جامه من نبرد و روباه را نخجيران نكشتند، و زن بد كار را زهر هلاك نكرد، و حجّام بيني قوم نبريد، بلكه ما اين همه بلاها بنفس خويش كشيديم. قاضي دست از حجّام بداشت و روى بزاهد آورد تا بيان آن نكت بشنود. زاهد گفت: اگر مرا آرزوي مريد بسيار و تبع انبوه نبودي و بترّهات [٤] دزد فريفته نگشتمي آن فرصت نيافتي؛ و اگر روباه در حرص و شره مبالغت
______________________________
[١]. (١) ستره اسم آلت از ستردن كه پاك كردن و محو كردن باشد، و آن
تيغ است كه استره نيز گويند و از براى تراشيدن موى بكار رود.
[٢]. (٤) حتّى تجلّى ... تا آنگاه كه صبح در كنارهاى آن (يعني كنارهاى شب) پديدار شد مانند آب كه از خلال چغزوارها بدرفشد. في جنباته در نسخه اساس چنين بوده است و همچنين است در و نق و ٢ و بايسنغري. باقي نسخ و همه نسخ شرح ابيات كه دارم في جنباتها دارد و نسخه اساس را نيز بدين صورت تغيير دادهاند. در ديوان بحتري هم جنباته آمده است، و هر چند كه ليل در عربي مؤنّثا نيز ديده شده است اينجا شاعر در همه ابيات مذكّرا بكار برده است. طحلب خزههاى سبز پاره پاره است كه مانند نمد بر روى آب راكد پديد ميآيد و آن را چغزواره و جل وزغ و خانه بزغ ميخوانيم.
[٣]. (٥) كلّه ظلماني در نسخه اساس: كلّه ظلمان. كلّه را پرده نازك و پشه خانه (پشه بند) ترجمه كردهاند، يعني اطاق مانندي از پارچه تنك كه بر پاى ميدارند و درون آن ميخوابند تا از پشه و حشرات موذي ديگر در امان باشند؛ و ظلماني صفتي است مشتقّ از ظلمت و بمعني تاريكست. «پشه بند تاريك و تيره» كنايه از آسمان است و در شب تار.
[٤]. (١٣) ترّهات در كتب فارسي و عربي از نظم و نثر فراوان بكار رفته و از اينكه با هزل و جزافات و خرافات و اشعار (بقصد تخفيف و طعن كردن بر شعر) مترادف آورده شده است معلوم ميشود كه مراد از آن گفتههاى باطل و اقوال سست و بي پر و پا بوده است و داستانهاي واهي و بيهوده و بي حاصل هر چند كه خوشايند و نمكين و فرح انگيز باشد.
بصورت ترّاهات نيز در شعر آمده است. تفصيل اين مجمل را به تعليقات احاله ميكنيم.