ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦ - مفتتح كتاب بر ترتيب ابن المقفع
برزويه زمين بوسه كرد و گفت: حسن راى و صدق عنايت پادشاه مرا از مال مستغني گردانيدهست، و كدام مال در اين محلّ در اين محلّ تواند بود كه از كمال بنده نوازي شاهانشاه گيتي مرا حاصل است؟ امّا چون سوگند در ميانست از جامه خانه خاصّ، براى تشريف و مباهات، يك تخت جامه از طراز خوزستان كه بابت كسوت ملوك باشد برگيرم. و انگاه بر زبان راند كه:
اگر من در اين خدمت مشقّتي تحمّل كردم و در بيم و هراس روزگار گذاشت [١]، باميد طلب رضا و فراغ ملك بر من سهل و آسان ميگذشت؛ و بدست بندگان سعى و جهدي به اخلاص باشد، و إلّا نفاذ كار و ادراك مراد جز بسعادت ذات و مساعدت بخت ملك نتواند بود. و كدام خدمت در موازنه آن كرامات آيد كه در غيبت اهل بيت [بنده] را ارزاني فرمودهست؟ و يك حاجت باقي است كه در جنب عواطف ملكانه خطري ندارد، و اگر بقضا مقرون گردد عزّ دنيا و آخرت بهم پيوندد، و ثواب و ثنا أيّام ميمون ملك را مدّخر شود.
نوشروان گفت: اگر در ملك مثلا مشاركت توقّع كني مبذولست، حاجت بي محابا ببايد خواست. برزويه گفت: اگر بيند راى ملك بزرجمهر را مثال دهد تا بابي مفرد در اين كتاب بنام من بنده مشتمل بر صفت حال من بپردازد، و در آن كيفيّت صناعت و نسب و مذهب من مشبع مقرّر گرداند، و انگاه آن را بفرمان ملك موضعي تعيين افتد، تا آن شرف من بنده را بر روى روزگار باقي و مخلّد شود، وصيت نيك بندگي من ملك را جاويد و مؤبّد گردد.
كسرى و حاضران شگفتي [٢] عظيم نمودند و بهمّت بلند و عقل كامل برزويه واثق گشتند، و اتّفاق كردند كه او را اهليّت آن منزلت هست. بزرجمهر را حاضر آوردند، و او را
______________________________
[١]. (٥) گذاشت صيغه غايب مفرد معطوف است به صيغه متكلّم «كردم»،
بجاى «گذاشتم».
[٢]. (١٧) شگفتي شگفت بمعني عجيب و موجب حيرت است: زمخشري گويد أمر عجيب كار شگفت، و جمال قرشي گويد عجيب كار شگفت، و تعاجيب شگفتها. پس شگفتي بياء مصدري بمعني تعجّب ميشود كه شگفت داشتن باشد. و در حال تعجّب كردن ميتوان گفت «اى شگفت» اى عجيب. و نشگفت بمعني عجيب نيست و عجيبي ندارد.
و ليكن در نظم و نثر فارسي از فردوسي تا سعدي و حافظ شگفت بمعني تعجّب و آنچه موجب تعجّب است، هر دو، فراوان آمده است و شگفتي نيز بهر دو معني بسيار بكار رفته. مصدر شگفتن و شگفتيدن و فعل شگفتيد و صفت تفضيلي شگفتيتر هم داريم.