ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٤١ - زن بازرگان و نقاش و غلام او
عذرهاى نغز و دفعهاى شيرين كه مينهد، و مخرجهاى باريك و مخلصهاى نادر [١] كه ميجويد. و اگر ملك او را مجال سخن دهد بيك كلمه خود را از آن ورطه بيرون آرد. و در كشتن او ملك را و لشكر را راحت عظيم است. زودتر دل فارغ گرداند و او را مدّت و مهلت ندهد.
شير گفت: كار نزديكان ملوك حسد و منازعت و بدسگالي و مناقشت است، و روز و شب در پى يك ديگر باشند و گرد اين معاني بر آيند. و هر كه هنر بيش دارد در حقّ او قصد [٢] زيادت رود و او را بدخواه و حسود بيش يافته شود. و مكان دمنه و قربت او بر لشكر من گران آمده است. و نميدانم كه اجماع و اتّفاق ايشان در اين واقعه براى نصيحت منست يا از جهت عداوت او. و نميخواهم كه در كار او شتابي رود كه براى منفعت ديگران مضرّت خويش طلبيده باشم. و تا تفحّص تمام نفرمايم خود را در كشتن او معذور نشناسم، كه اتّباع نفس و طاعت هوا راى راست و تدبير درست را بپوشاند. و اگر بظنّ خيانت اهل هنر و ارباب كفايت را باطل كنم حالي فورت [٣] خشم تسكيني يابد، لكن غبن آن بمن باز گردد
|
فإن أك قد بردت بهم غليلي |
فلم أقطع بهم إلّا بناني |
|
[٤]
______________________________
|
گفتي دل من بدست در داشت كه بود |
يك نيمه بخون خضاب و يك نيمه بدود |
|
(ديوان كمال الدّين اسماعيل، نسخه خطّي اينجانب)،
|
اى پسر خوش ترا كه گفت كه ناگاه |
بلعجبي كن ز گل بر آن بنفشه؟ |
|
(رفيع الدّين مرزبان، لباب الألباب چاپ براون، ج ٢ ص ٣٩٩)
|
پري نهفته رخ و ديو در كرشمه حسن |
بسوخت ديده ز حيرت كه اين چه بوالعجبيست |
|
(ديوان حافظ، چاپ قزويني، غزل ٦٤).
عبّاس اقبال را در مجلّه يادگار (سال ١ شماره ٢ ص ٧- ١٠) در اين خصوص مقاله ايست.
[١]. (١) نادر كه ميجويد نسخه اساس: نادر ميجويد (بدون «كه»).
[٢]. (٦) قصد در اين كتاب گاهي بمعني نيّت و آهنگ بكار ميرود، و گاهي بمعني نيّت بدو قصد هلاك، مثل اينجا.
[٣]. (١٢) فورت ص ١٢٣ ح بر ص ١٢ ديده شود.
[٤]. (١٣) فإن أك ... پس اگر خنك كرده باشم به (كشتن) ايشان تف و سوزش (درون) خويش را نبريده باشم بايشان مگر سر انگشتان خود را.