ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٠٣ - ١٤ - باب زرگر و سياح
در باره [١] آن شهر خانه دارم- اگر آنجا گذري افتد و توفيق مساعدت نمايد بقدر امكان عذر اين احسان بخواهيم؛ و حالي نصيحتي داريم: آن مرد را بيرون ميار، كه آدمي بد عهد باشد و پاداش نيكي بدي لازم پندارد؛ بجمال ظاهر ايشان فريفته نبايد گشت، كه قبح باطن بر آن راجح است
|
خوب رويان زشت پيوندند |
همه گريان كنان خوش خندند |
|
على الخصوص اين مرد، كه روزها با ما رفيق بود، اخلاق او را شناختيم؛ البتّه مرد وفا نيست و هر آينه روزي پشيمان گردي. قول ايشان را باور نداشت و نصيحت ايشان را بسمع قبول استماع ننمود و كم آمر بالرّشد غير مطاع [٢] رشته فرو گذاشت تا زرگر بسر چاه آمد. سيّاح را خدمتها كرد و عذرها خواست و وصايت نمود كه وقتي برو گذرد و او را بطلبد، تا خدمتي و مكافاتي واجب دارد. بر اين ملاطفت يك ديگر را وداع كردند، و هر كس بجانبي رفت. يكچندي بود، سيّاح را بدان شهر گذر افتاد. بوزنه او را در راه بديد تبصبصي [٣] و تواضعي تمام آورد و گفت: بوزنگان را محلّي نباشد و از من خدمتي نيايد، امّا ساعتي توقّف كن تا قدري ميوه آرم. و بر فور باز گشت و ميوه بسيار آورد. سيّاح بقدر حاجت بخورد و روان شد. از دور نظر بر ببر افگند، بترسيد، خواست كه تحرّزي نمايد. گفت: ايمن باش، كه
|
اگر خدمت ما ترا فراموش شدهست |
ما را حق نعمت تو ياد است هنوز |
|
[٤]
|
إنّي و إن كنت مرهوبا لعادية |
أرمي عدوّي بها في الفرط و الحين |
|
|
لذو وفاء لأهل الودّ مدّخر |
عندي و غيب على الإخوان مأمون |
|
[٥]
______________________________
[١]. (١) باره (و بارو) ديوار دور قلعه و گرد شهر؛ در گلستان آمده
است (چاپ فروغي ١٠٩):
|
سنگ بر باره حصار مزن |
كه بود كز حصار سنگ آيد |
|
[٢]. (٩) و كم آمر ... چه بسا فرمان دهنده به راه راست گرفتن كه ازو فرمان نپذيرند.
[٣]. (١٣) تبصبص اظهار كوچكي كردن و تملّق گفتن. از بصبصه گرفتهاند كه دم جنبانيدن سگ است از روى ترس يا باظهار خشوع.
[٤]. (١٦)
|
اگر خدمت ... |
شعر را بصورت نثر آورده است.
[٥]. (١٨) و (١٩)
|
إنّي و إن كنت ... |
همانا كه من هر چند كه باشم ترسيده شده از جهت ستم و جوري كه (مانند تير)