ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٣٠ - ١٠ - باب شير و شغال
|
إن يحسدوني فإنّي غير لائمهم |
قبلي من النّاس أهل الفضل قد حسدوا |
|
[١] لكن از اينها چه فايده؟ بيچارگان ياران گيرند و مذلّتها كشند و مكرها انديشند و مخدوم را مداهنت [٢] كنند و در تخريب ولايت و ناحيت كوشند و بعشوه جهاني را مستظهر گردانند و همه جوانب را بوعدهاى دروغ بدست آرند و حاصل جز حسرت و ندامت نباشد. چه هميشه حق منصور بوده است و باطل مقهور، و ايزد تعالى خاتمت محمود [٣] و عاقبت مرضيّ اصحاب صلاح و ديانت و ارباب سداد و امانت را ارزاني داشته است وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ [٤]
|
يريد الجاحدون ليطفئوه |
و يأبى اللّه إلّا أن يتمّه |
|
[٥] و با اين همه ميترسم كه عياذا باللّه خصمان ميان من و ملك مجال مداخلت ديگر ياوند [٦] و إلّا بوديم ترا بنده همينيم ترا شير پرسيد كه: كدام موضع است كه از آن مدخل توان؟ گفت: گويند «در دل بنده تو وحشتي حادث شده است بدانچه در حقّ او فرمودي و امروز مستزيد و آزردهست»؛ و اين جايگاه بد گماني است خاصّه ملوك را در باب كساني كه [٧] عقوبت و جفا ديده باشند يا از منزلت خويش بيفتاده يا بعزلي مبتلا گشته يا خصمي را كه در رتبت كم ازو بوده باشد برو تقدّمي افتاده، هر چند اين خود هرگز نتواند بود. و بر خردمند
______________________________
[١]. (١)
|
إن يحسدوني ... |
اگر حسد ميبرند بر من (و بد من ميخواهند) همانا من ملامت كننده نيستم ايشان را؛ پيش از من مردمان حسد برده بودهاند بر خداوندان فضل.
[٢]. (٣) مداهنت (از د ه ن) نرمي كردن با كسي، چرب زباني، تملّق گفتن- همچنين است ادهان.
[٣]. (٥) خاتمت محمود فرجام پسنديده. همچنين است عاقبت مرضيّ.
[٤]. (٦) تا (٧) وَ يَأْبَى اللَّهُ ... سوره توبه (٩) آيه ٣٢: و نخواهد خداى مگر آنكه تمام كند روشنائي او را، اگر چه دشوار دارند ناگرويدگان. در اساس بجاى الكافرون: المشركون.
[٥]. (٨)
|
يريد الجاحدون ... |
ميخواهند منكران تا فرو كشند (خاموش كنند) آن را (چراغ و نور و آتش و غير آن) و خدا نميخواهد مگر آنكه آن را تمام كند.
[٦]. (٩) ياوند صورت ديگري از يابند.
[٧]. (١٣) خاصّه ملوك را در باب كساني كه ... اين دو سه سطر بسيار شبيه است به افكار شير در حقّ دمنه كه سابقا گذشت (٧١/ ٧ و ما بعد).