ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٨٩ - جفتى كبوتر كه دانه ذخيره كردند
گفت: تو ناآزموده به بودي، اى بلار! گفت: ده تن را [١] بشايد آزمود: يكي شجاع را در جنگ؛ و يكي برزگر را در كشاورزي؛ و مخدوم را در ضجرت؛ و بازرگان را در حساب؛ دوست را وقت حاجت؛ اهل را در ايّام نكبت؛ زاهد را در إحراز ثواب؛ فاقه زده را در درويشي بصلاح عزيمت؛ و كسي را كه بترك مال و زنان گفت از سر قدرت در خويشتن داري.
چون سخن اينجا رسيد و اثر تغيّر در بشره ملك بديد بلار [٢] خاموش شد و با خود انديشيد:
وقت است اگر نوبت غم در گذرد وقت است كه ملك را بديدار ايراندخت شادمان گردانم، كه اشتياق بكمال رسيده است؛ و نيز عظيم إغماضي فرمود بر چندين ژاژ [٣] و سفساف كه من ايراد كردم. وانگاه گفت:
______________________________
[١]. (١) ده تن را همه نسخ همين طور است و در همه نسخ نه تن تعداد
شده است؛ چون همه نه مورد با موارد مذكور در متن عربي مطابق نيست ندانستم كدام يك
از قلم افتاده است؛ تواند بود: بنده را در عشرت خداوندش، يا:
جوانمرد را در بخشش و رحمت. در نسخ چاپي يك دهمي نام برده شده است كه نبودن آن بهتر است.
[٢]. (٥) بلار فاعل مؤخّر است از براى بديد، و مسند اليه مقدّم از براى خاموش شد؛ مگر آنكه در اصل «پديد آمد» بوده باشد. نسخ ديگر: ظاهر گشت (يا: ظاهرتر گشت).
[٣]. (٨) ژاژ يكي از معاني اصلي آن بته گياهي خاردار است كه خودروست و در صحراها و بر سر تپّهها ميرويد، آن را جمع ميكنند و از براى سوختن به امكنه مسكون ميبرند، شتر آن را ميكند و ميخايد و مردم چون آن را بي مزه و بي فايده دانستهاند به مجاز و كنايه ژاژ خائيدن و ژاژ درائيدن را بمعني سخنان بيهوده و بي مزه و هرزه و ياوه گفتن، و ژاژ بمعني هذيان و مهمل و بي معني بكار بردهاند. در لغت فرس اسدي اين بيت عسجدي منقولست:
|
ژاژ داري تو و هستند بسي ژاژ خوران |
وين عجب نيست كه تازند سوى ژاژ خران |
|
و فرّخي مكرّر اين لفظ را بكار برده است (ديوان چاپ دبير سياقي ص ٣٢٧ و ٣٦٧ و ٣٧٢ بترتيب):
|
من اين همه ز طريق مطايبت گفتم |
مگر نگوئي كاين ژاژ باشد و هذيان |
|
|
كسي كه ژاژ در آيد به درگهي نشود |
كه چرب گويان آنجا شوند كند زبان |
|
|
گر كسي گويد ماننده او هيچ شهست |
گو برو خام درائي مكن و ژاژ مخاى |
|
|
كسي كه گويد من چون تؤم بفضل و هنر |
سبك خرد بود و يافه گوى و ژاژ دراى |
|
و ناصر خسرو گويد (ديوان چاپ مينوي ٣٩٣، پايسته كه چاپ شده است غلط است):
|
بر خوان ژاژ خاى منه هرگز |
اين خوب قول پخته و خايسته |
|
و انوري گويد (ديوان چاپ مدرّس رضوي ص ٦٦٢- نيز ص ٤٥٦ همان كتاب ديده شود):
|
نام حكمت همي نهند آنگاه |
بر خرافات ژاژ ژنده خويش |
|
و كمال الدّين اسماعيل گويد (ديوان نسخه چستر بيتي ق ٢٧ رو- نيز فولّرس از فرهنگ شعوري):.