ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٩٩ - سه ماهى كه در آبگيرى بودند
|
سخن تا نگوئي توانيش گفت |
و مر گفته را باز نتوان نهفت |
|
و هر سخن كه از زندان دهان جست و هر تير كه از قبضه كمان پريد و پوشانيدن آن سخن و باز آوردن آن تير بيش دست ندهد. و مهابت خامشي، ملوك را پيرايهاي نفيس است
|
فظنّ بسائر الإخوان شرّا |
و لا تأمن على سرّ فؤادا |
|
[١]
|
چنان از سخن در دلت دار راز |
كه گر دل بجويد نيابدش باز |
|
و شايد بود كه چون صورت حال بشناخت و فضيحت خود بديد بمكابره در آيد، ساخته و بسيجيده جنگ آغازد، يا مستعدّ و متشمّر روى بگرداند. و اصحاب حزم گناه ظاهر را عقوبت مستور و جرم مستور را عقوبت ظاهر جايز نشمرند.
شير گفت: بمجرّد گمان بي وضوح يقين نزديكان خود را مهجور گردانيدن و در إبطال ايشان سعى پيوستن خود را در عذاب داشتن است و تيشه بر پاى خويش زدن. و پادشاه را در همه معاني خاصّه در إقامت حدود [٢] و در امضاى ابواب سياست، تأمّل و تثبّت [٣] واجب است
|
و من كرم الأخلاق أن يصبر الفتى |
على جفوة الإخوان من غير ذلّة |
|
[٤] دمنه گفت: فرمان ملك راست. امّا هرگاه كه اين غدّار مكّار بيايد آماده و ساخته بايد بود تا فرصتي نيابد. و اگر بهتر نگريسته [٥] شود خبث عقيدت او در طلعت كژ و صورت نازيباش مشاهدت افتد، كه تفاوت ميان ملاحظت دوستان و نظرت دشمنان ظاهر است، و پوشانيدن آن بر اهل تميز متعذّر
|
يخفي العداوة و هى غير خفيّة |
نظر العدوّ بما أسرّ يبوح |
|
[٦]
______________________________
[١]. (٤) فظنّ بسائر ... بر جملگي دوستان گمان بد ببر و ايمن مدار
بر هيچ رازي هيچ دلي را.
[٢]. (١١) اقامت حدود جزاها و كيفرهاست كه بر طبق قوانين شرعي (و عرفي) در قبال گناهان و تقصيرات واجب ميگردد، و إقامت حدود مجرى داشتن و بكار بستن آنهاست.
[٣]. (١١) تثبّت تأنّي كردن و بآهستگي و درنگ كار كردن.
[٤]. (١٢) و من كرم ... از بزرگي اخلاق (خوى كريمانه) آنست كه جوان مرد شكيبائي و تحمّل كند بر جفاى برادران (و دوستان) بدون اينكه خواري بكشد.
[٥]. (١٤) بهتر نگريستن رجوع شود بص ٥١ ح برس ١٣.
[٦]. (١٧) يخفي العداوة ... پنهان ميكند دشمنى را، و دشمني پنهان شدني نيست؛ نگاه دشمن آشكار ميسازد آنچه را كه مخفي كرده باشد.