ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٨٩ - خرگوشى كه به حيلت شير را هلاك كرد
اين اقدام نمودن بدان ميتوان يافت كه ملك بفضيلت راى و مزيّت خرد از ملوك مستثني است، و هر اينه در استماع آن تمييز ملكانه در ميان خواهد بود. و نيز پوشيده نخواهد ماند كه سخن من از محض شفقت و امانت رود، و از غرض و ريبت [١] منزّه باشد. چه گفتهاند:
الرّائد لا يكذب أهله [٢]. و بقاى كافّه [٣] وحوش بدوام عمر ملك باز بسته است. و خردمند و حلالزاده را چاره نباشد از گزارد حقّ و تقرير صدق، چه هر كه بر پادشاه نصيحتي بپوشاند و، ناتواني از طبيب پنهان دارد و، اظهار درويشي و فاقه بر دوستان جايز نبيند خود را خيانت كرده باشد.
شير گفت: وفور امانت تو مقرّر است و آثار آن بر حال تو ظاهر. آنچه تازه شده است باز نماى، كه بر شفقت و نصيحت حمل افتد، و بدگماني و شبهت را در حوالي آن مجال داده نيايد.
دمنه گفت: شنزبه بر مقدّمان لشكر خلوتها كردهست و هر يك را بنوعي استمالت نموده و گفته كه «شير را آزمودم و اندازه زور و قوّت او معلوم كرد و راى و مكيدت [٤] او بدانست؛ و در هر يك خللي تمام و ضعفي شايع ديدم». و ملك در إكرام آن كافر نعمت غدّار إفراط نمود، و در حرمت و نفاذ امر كه از خصايص ملك است. او را نظير نفس خويش گردانيد، و دست او در امر و نهى و حلّ و عقد گشاده و مطلق كرد، تا ديو فتنه در دل او بيضه نهاد و هواى عصيان از سر او باد خانهاي [٥] ساخت. و گفتهاند كه «چون پادشاه يكي را از خدمتگاران
______________________________
[١]. (٣) ريبت رجوع شود به ص ٥ ح بر س ١٣. نيز ٧٠/ ٩ ديده شود.
[٢]. (٤) الرّائد ... رائد با أهل خود دروغ نگويد. رائد مردي از كاروانيان است كه او را پيشاپيش ميفرستند كه جائي خرّم و با نزهت و با آب و گياه بجويد تا كاروان شب آنجا منزل كند و چنين كس به ياران خود دروغ نگويد، زيرا كه خود نيز در خير و شرّ ايشان شريك است.
[٣]. (٤) كافّه همگي و كلّيّه و همگنان.
[٤]. (١٢) مكيدت (از مادّه كيد) دستان ساختن و حيله كردن و چارهگري. جمع آن: مكايد. نيز ٩٢/ ٨ ح ديده شود.
[٥]. (١٦) بادخانه و بادخان خانه باد، يعني محلّي كه در آن هواى بسيار مجتمع گردد و باد بسيار از آن بوزد، مانند محوّطه زير كوره و زير تنور و زير تون كه از آن باد شديد در آتش ميدمد و آن را شعلهور ميسازد. مراد اينكه كلّهاش پر از باد شد. بادخن و بادخون را نيز بهمين معني گفتهاند. مسعود سعد گويد:
|
صد آتش با دخان بر انگيزم |
چون آتش كلك در دخان بندم |
|
و دو شاهد نيز در فرهنگ رشيدي و در مجمع الفرس سروري (ج ١ ص ١٧٤) نقل شده است.