ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٧٤ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
تهتزّ مثل اهتزاز الغصن أتعبه |
مرور غيث من الوسميّ سحّاح |
|
|
و يرجع اللّيل مبيضّا إذا ابتسمت |
من أبيض خضل السّمطين وضّاح |
|
[١] و ملك از آن تناولي ميفرمود و بمحاورت او مؤانستي مييافت و بجمال او چشم روشن ميگردانيد. قال عليه السلم: النّظر إلى المرأة الحسناء يزيد في البصر [٢]
|
و للعين ملهى في التّلاد و لم يقد |
هوى النّفس شىء كاقتياد الطّرائف |
|
[٣] در اين ميان أنباغ [٤] او آن جامه ارغوان پوشيده بريشان گذشت
|
چون آب همه زره زره زلف |
وز زلف همه گره گره دوش |
|
|
كالغصن حرّكه النّسيم و إنّما |
زادت عليه بدملج و سوار |
|
[٥] ملك او را بديد حيران بماند و دست از طعام بكشيد، و قوّت شهوت و صدق رغبت عنان تمالك از وى بستد و بر وى ثناى وافر كرد، و آنگاه ايراندخت را گفت: تو مصيب [٦] نبودي در اختيار تاج. چون حيرت ملك در جمال أنباغ بديد فرط غيرت او را بر انگيخت تا
______________________________
و انوري راست (ديوان چاپ مدرّس رضوي ٦٩٠):
|
بدو چگونه دهم كسوتي كه از شرفش |
كلاه گوشه عرش است ترگ و شپّوشم |
|
[١]. (١) و (٢)
|
تهتزّ مثل اهتزاز ... |
حركت ميكند مانند جنبيدن شاخ درخت كه وى را در تعب افگنده باشد گذر كردن باران از باران نخستين فرو ريزنده؛ و ميگردد شب تاريك سپيد و روشن وقتي كه او تبسّم كند از (دندان) سپيدي، مرواريدي تازه در دو رشته، روشن- وصف زني را كرده است و خنده او را. أتعبه بمتابعت از ضبط ديوان بحتري و يكي از نسخ شرح ابيات بجاى أينعه (أساس) گذاشته شد؛ نسخ ديگر: أتبعه، أعينه، يتبعه، حرّكه و غيرها.
[٢]. (٤) النّظر إلى ... نگريستن بسوى زن خوب (زيبا) ميافزايد در بينائي.
[٣]. (٥)
|
و للعين ملهى ... |
ديده را مشغولي و نشاطي است در مال ديرينه، و لكن نكشد خواستهاى تن را هيچ چيزي همچون كشيدن مالها و تحفههاى نو.
[٤]. (٦) أنباغ هر زني از دو يا چند زن كه زوجه يك مرد باشند نسبت به زن يا زنان ديگر انباغ است، و آن را وسني، و بنانج نيز ميگفتهاند، كه ما در لسان محاوره و عاميانه هوو گوئيم. در بيتي از اشعار ناصر خسرو أنباغي آمده است اگر چه معني آن روشن نيست (ديوان ٣٧٩):
|
زين قبّه كه خواهران أنباغي |
هستند درو چهار هم پهلو |
|
[٥]. (٨)
|
كالغصن حرّكه ... |
مانند شاخ درخت كه او را بجنباند نسيم، و همانا كه افزوني دارد بر آن به باز و بندي و دست بندي.
[٦]. (١٠) مصيب بر راى درست و راه راست. رجوع شود به ٤٨/ ٨ ح و ١٢٣/ ١٣.