ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٣٣ - مار پير و ملك غوكان
نيز دشمن را برفق و مدارا نيكوتر و زودتر مستأصل توان گردانيد كه بجنگ و مكابره [١]. و از اينجا گفتهاند «خرد به كه مردي»، كه يك كس اگر چه توانا و دلير باشد و در روى مصافي رود ده تن را، يا غايت آن بيست را، بيش نتواند زد. امّا مرد با غور [٢] دانا بيك فكرت ملكي پريشان گرداند و لشكري گران و ولايتي آبادان را در هم زند و زير و زبر كند. و آتش با قوّت و حدّت او اگر در درختي افتد آن قدر تواند سوخت كه بر روى زمين باشد.
و آب با لطف و نرمي خويش هر درخت را كه از آن بزرگتر نباشد از بيخ بر اندازد كه بيش قرار نگيرد. قال النّبيّ ٧ «ما كان الرّفق في شىء قطّ إلّا زانه، و ما كان الخرق في شيء إلّا شانه». [٣] و چهار چيز است كه اندك آن را بسيار بايد شمرد: آتش و بيماري و دشمن و وام. و اين كار به أصالت راى و فرّ دولت و سعادت ذات ملك نظام گرفت
|
برد تيغت ز نايبات شكوه |
داد رايت بحادثات سكون |
|
و گفتهاند «اگر دو تن در طلب كاري و كفايت مهمّي ايستند مظفّر آن كس آيد كه بفضيلت مروّت مخصوص است؛ و اگر در آن برابر آيند آنكه ثابت عزيمتست، و اگر در آن هم مساواتي افتد آنكه يار و معين بسيار دارد، و اگر در آن نيز تفاوتي نتوان يافت آنكه سعادت ذات و قوّت بخت او راجح است»
|
پيش سپاه تست ز بخت تو پيشرو |
بر بام ملك تست ز عدل تو پاسبان |
|
و حكما گويند كه «هر كه با پادشاهي كه از بطر [٤] نصرت ايمن باشد و از دهشت هزيمت فارغ مخاصمت اختيار كند مرگ را بحيلت بخويشتن راه داده باشد، و زندگاني را بوحشت از پيش برانده، خاصّه ملكي كه از [٥] دقايق و غوامض مهمّات بر وى پوشيده نگردد، و موضع نرمي و درشتي و خشم و رضا و شتاب و درنگ اندران بر وى مشتبه نشود، و مصالح
______________________________
[١]. (١) مكابره با كسي ببزرگي نورد كردن و چيزي كه ميداني انكار
كردن. (تاج)؛ بزرگي كردن با ديگري؛ ص ٢١١ س ٨ نيز ديده شود.
[٢]. (٣) غور عمق، و با غور: صاحب عمق. ص ٩٢ ح بر س ٥ نيز ديده شود.
[٣]. (٧) ما كان الرّفق ... در نيامد نرمي در چيزي هرگز مگر كه آن را بياراست، و در نشد درشتي در چيزي إلّا كه زشت كردش.
[٤]. (١٦) بطر سركشي و سرخوشي. ٦١/ ٦ ح و ٩٣/ ٥ ح ديده شود. در اساس اشتباها «مابادساه از مطر» نوشته شده است.
[٥]. (١٨) خاصّه ملكي كه از در اساس: خاصّه كى ملك از.