ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٧٧ - صياد آهو و خوگ و گرگ
|
يطوي الحريص الأرض في طلب الغنى |
و يرى الجبان هلاكه في حربه |
|
|
الرّزق مقسوم فلا ترحل له |
و الموت محتوم فلا تحفل به |
|
[١] و بحقيقت درد آن همه زخمها همه مالهاى دنيا بر من مبغّض [٢] گردانيد، و رنج نفس و ضعف دل من بدرجتي رسيد كه اگر حمل آن بر پشت چرخ نهند چون كوه بيارامد، و گر سوز آن در كوه افتد چون چرخ بگردد
|
أذاقني زمني بلوى شرقت بها |
لو ذاقها لبكى ما عاش و انتحبا |
|
[٣] و در جمله مرا مقرّر شد كه مقدّمه همه بلاها و پيش آهنگ همه آفتها طمع است، و كلّي [٤] رنج و تبعت اهل عالم بدان بي نهايت است، كه حرص ايشان را عنان گرفته ميگرداند، چنانكه اشتر [٥] ماده را كودك خرد بهر جانب ميكشد. و انواع هول [٦] و خطر و مؤونت حضر و مشقّت سفر براى دانگانه [٧] بر حريص آسانتر كه دست دراز كردن براى قبض مال بر سخي. و
______________________________
[١]. (١) يطوي الحريص ... در مينوردد حريص زمين را در جستجوى
توانگري و بينيازي، و مرد بد دل هلاك خويش را در جنگ كردن خويش ميبيند؛ روزي را
بخش كردهاند، سفر مكن از براى آن؛ و مرگ آمدني و واجب است، از آن باك مدار. در
اساس: في طلب العلى.
[٢]. (٣) مبغّض مورد بغض و كينه و نفرت؛ دشمن داشته شده. در نسخه أساس و كلّيه نسخ ديگر: منغّص.
بمتابعت از متن عربي و چاپ وكيل الرّعايا اصلاح شد.
[٣]. (٦) أذاقني زمني ... بمن چشانيد روزگار من بلائي كه بدان گلوگير شدم (در گلوى من ماند)، اگر ميچشيد (روزگار) آن را همانا ميگريست تا زنده بود، و ناله و زاري ميكرد ببانگ بلند.
[٤]. (٨) كلّي تمامي، همگي، جملگي، كلّيّه.
[٥]. (٩) اشتر در نسخه اساس: استر. «ماده» در نسخه نافذ پاشا نيز هست.
[٦]. (٩) هول رجوع شود به ص ١٢٨ ح بر س ٦.
[٧]. (١٠) دانگانه بفتح نون اوّل يا بسكون آن (دانگانه يا دانگانه) مال و متاعي قليل و خوراكي اندك. انوري گويد (ديوان چاپ مدرّس رضوي ج ١ ص ١٧٣):
|
اى در جوال عشوه علي وار ناشده |
از حرص دانگانه بگفتار روزگار |
|
و كمال اسماعيل گويد (ديوان نسخه خطّي اينجانب ق ١٤٢ پ):
|
گرچه مرا هست بخروار فضل |
نيست ز دانگانه مرا يك تسو |
|
و در مثنوي مولوي آمده است (چاپ نيكلسن دفتر ٣ ب ١٠٠٤):
|
اژدهائي چون ستون خانهاي |
ميكشيدش از پى دانگانهاي |
|