ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٦٨ - ٨ - باب گربه و موش
بومي قصد او داشت. بترسيد و انديشيد كه: اگر باز گردم راسو در من آويزد، و اگر بر جاى قرار گيرم بوم فرود آيد، و اگر پيشتر روم گربه بر راهست. با خود گفت:
در بلاهاى باز است و انواع آفت بمن محيط و راه مخوف، و با اين همه دل از خود نشايد برد
|
أقول لها؛ و قد طارت شعاعا |
من الأبطال: و يحك لن تراعي |
|
[١] و هيچ پناهي مرا به از سايه عقل و هيچ كس دست گيرتر از سالار خرد نيست. و قوي راى بهيچ حال دهشت [٢] را بخود راه ندهد و خوف و حيرت را در حواشي دل مجال نگذارد، چه محنت اهل كياست و حصافت [٣] تا آن حدّ نرسد كه عقل را بپوشاند، و راحت در ضمير ايشان هم آن محلّ نيابد كه بطر [٤] مستولي گردد و تدبيري فرو ماند. و مثال باطن ايشان چون غور [٥] درياست كه قعر آن در نتوان يافت و اندازه ژرفي آن نتوان شناخت، و هر چه در وى انداخته شود در وى پديد نيايد و در حوصله وى بگنجد و اثر تيرگي در وى ظاهر نگردد. و مرا هيچ تدبير موافقتر از صلح گربه نيست كه در عين بلا ماندهست و بي معونت من از آن خلاص نتواند يافت؛ و شايد بود كه سخن من بگوش خرد استماع نمايد و تمييز عاقلانه در ميان آرد و بر صدق گفتار من وقوف يابد، و بداند كه آن را باخداع و نفاق آسيبي [٦]
______________________________
[١]. (٤) أقول لها ... به نفس خويش ميگويم، در حالي كه از غايت
پراگندگي (از بيم و هراس) از دليران پرواز كرده باشد: «واى بر تو، بيم مدار»
(مترس). تراعي در اصل تراعين بوده است، از مادّه روع بمعني بيم و هراس، و لن تراعي
و لا تراعي يعني «ترسانيده مشو»، كه در حالت جزم نون آن حذف شده است. در اساس و نق
و ٢ و ٣ و و شرح خطيب تبريزي بر حماسه ابو تمّام و أمالي سيّد مرتضى (چاپ محمّد
ابو الفضل ابراهيم):
لن تراعي؛ در سه نسخه ديگر و در همه نسخ شروح ابيات كليله و بعضي مآخذ ديگر: لا تراعي.
[٢]. (٦) دهشت معني اصلي خيره گشتن و سر گشتگي و تحيّر بوده- ٢٦/ ٩ ح و ٩١/ ٣ و ٩٢/ ١٣ (مدهوش) و ٢٣٣/ ١٦ ديده شود- مع هذا گاهي بمعني وحشت و هراس شديد نيز بكار رفته است (دزي). سعدي در بوستان (چاپ فروغي ص ٢٣١) گويد: بجائي كه دهشت خورند انبيا تو عذر گنه را چه داري بپا؟
[٣]. (٧) حصافت ١٨/ ١٢ ح، ٢٤/ ٦، ١٩٤/ ٢ ح، و ٢١٠/ ١٣ ديده شود.
[٤]. (٨) بطر رجوع شود به ٦١/ ٦ ح، ٩٣/ ٥ ح، ٩٥/ ٥، و ٢٣٣/ ١٦ ح.
[٥]. (٩) غور ٩٢/ ٥ ح و ٢٢٢/ ٨ و ٢٣٣/ ٣ ديده شود.
[٦]. (١٣) آسيب مماسّه، برخورد، ارتباط. رجوع شود به ٧٩/ ١ ح، ٨٨/ ٨، ١٥٠/ ٦ ح، ٢٠٢/ ١٢ ح، ٢٠٥/ ٨ ح، ٢١١/ ١٤ ح، ٢٣٢/ ٥.