ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٦٤ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
ملك گفت: اگر آنچه براهمه ميگويند بر كوه گويند و آن بشارت [١] بگوش روزگار رسانند اطراف كوه از هم جدا گردد و روى روز روشن سياه شود
|
لعيون الخطوب فيها خشوع |
و لقلب الزّمان فيها وجيب |
|
[٢] و تو نيز در تفحّص إلحاح منماى كه رنجور گردي اگر بشنوي. آن ملاعين صواب ديدهاند كه ترا و پسر را و تمامي بندگان مخلص را و پيل سپيد و ديگر پيلان را و جمّازه بختي را جمله ببايد كشت تا شرّ خوابي كه ديدهام دفع شود.
ايران دخت از آنجا كه زيركي او بود، چون اين فصل بشنود خود را از جاى نبرد [٣] و گفت: هوّن عليك و لا تشفق [٤]. پادشاه را براى اين كار تافته نبايد شد. جانهاى بندگان فداى مصالح شاه باد. تا ذات بزرگوار بر جاى است زن و فرزند كم نيايد و تا ملك مستقيم باشد بخدمتگار و تجمّل فرو ماندگي نباشد [٥].
|
و النّاس كلّهمو في كلّ حادثة |
فداء نعلك أن يغتالك الزّلل |
|
[٦] امّا چون شرّ اين خواب مدفوع گردد و خاطر پادشاه از اين فكرت فارغ آيد بيش بر آن جماعت اعتماد نبايد كرد، خاصّه در آنچه جانوري باطل خواهد شد؛ چه خون ريختن كاري صعب است و بي تأمّل در آن شرع [٧] پيوستن عاقبتي وخيم دارد، و پشيماني و حسرت در ان مفيد نباشد، چه گذشته را باز نتوان آورد و كشته را زنده نتوان كرد.
و ملك را اين ياد ميبايد داشت كه براهمه او را دوست ندارند، و اگرچه در علم خوضي
______________________________
[١]. (١) بشارت بجهت خبر بد از راه طنز بكار برده شده. در بعضي از
نسخ مثلا چلبي: اشارت.
[٢]. (٣)
|
لعيون الخطوب ... |
ديدگان كارهاى سخت و بزرگ در اين (مصيبت) فروتني نمودن است و دل روزگار را در آن طپيدن است.
[٣]. (٧) خود را از جاى نبرد خود را نباخت؛ ٧٠/ ٥ ح و ٩١/ ٣ ديده شود.
[٤]. (٨) هوّن عليك ... بر خود آسان گردان و مهربان مباش، يا باك مدار. مأخوذ از شعري است كه در بعضي از نسخ فقط مصراع اوّل آن، و در برخي ديگر تمام بيت آورده شده است: هوّن عليك و لا تولع بإشفاق فإنّما مالنا للوارث الباقي. إشفاق بر كسي مهربان بودن بر او، و از كسي باك داشتن از اوست.
[٥]. (٩) تا (١٠) تا ذات بزرگوار ... فرو ماندگي نباشد تقريبا همان حجّتي كه براهمه آوردند تكرار شده (٣٥٥/ ٢ تا ٣).
[٦]. (١١)
|
و النّاس كلّهمو ... |
جان مردمان همگي در هر حادثهاي فداى نعلين تو باد (مبادا) كه ناگاه ترا فرو گيرد لغزشي.
[٧]. (١٤) شرع شروع؛ نيز ١٠/ ١٢ ح و ٢١٠/ ١٤ و ٣٥٤/ ١٢ ح ديده شود.