ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٦٠ - ٢ - باب شير و گاو
ساخت و نه ديگران را در تعهّد خويش تواند داشت؛ و اگر مال بدست آرد و در تثمير [١] آن غفلت ورزد زود درويش شود، چنانكه خرج سرمه اگر چه اندك اندك اتّفاق افتد آخر فنا پذيرد؛ و اگر در حفظ و تثمير آن جدّ نمايد و خرج بي وجه كند پشيماني آرد و زبان طعن در وى گشاده گردد؛ و اگر مواضع حقوق را به امساك نامرعي گذارد بمنزلت درويشي باشد از لذّات نعمت محروم، و با اين همه مقادير آسماني و حوادث روزگار آن را در معرض تلف و تفرقه آرد، چون حوضي كه پيوسته در وى آب ميآيد و آن را بر اندازه مدخل مخرجي نباشد، لا بدّ از جوانب راه جويد و بترابد يا رخنهاي بزرگ افتد و تمامي آن ناچيز گردد.
پسران بازرگان عظت [٢] پدر بشنودند و منافع آن نيكو بشناخت. و برادر مهتر ايشان روى بتجارت آورد و سفر دور دست اختيار كرد. و با وى دو گاو بود يكي را شنزبه نام و ديگر را نندبه [٣]. و در راه خلابي پيش آمد شنزبه در آن بماند، بحيلت او را بيرون آوردند، حالي [٤] طاقت حركت نداشت، بازرگان مردي را براى تعهّد او بگذاشت تا وى را تيمار ميدارد، چون قوّت گيرد بر أثر وى ببرد. مزدور يك روز ببود، ملول گشت، شنزبه را بر جاى رها كرد و برفت و بازرگان را گفت: سقط شد.
و شنزبه را بمدّت [٥] انتعاشي حاصل آمد و در طلب چراخور ميپوئيد تا بمرغزاري رسيد آراسته بانواع نبات و اصناف رياحين. از رشك او رضوان [٦] انگشت غيرت گزيده و در نظاره او آسمان چشم حيرت گشاده
|
بهر سو يكي آب دان چون گلاب |
شناور شده ماغ [٧] بر روى آب |
|
______________________________
[١]. (١) تثمير (از ثمر) برخورداري كردن و بهره برداري و بسيار
كردن و بيشتر كردن سرمايه.
[٢]. (٩) عظت (از وعظ) پند دادن و نصيحت كردن.
[٣]. (١١) نندبه در نسخه اساس: مندبه.
[٤]. (١٢) حالي در آن دم و در آن حال.
[٥]. (١٥) بمدّت بمرور زمان. انتعاش (ا ز ن ع ش) بر پا شدن افتاده، بهبود يافتن بيمار.
[٦]. (١٦) رضوان معني اصلي و صحيح آن خشنودي است، در ميان ايرانيان بمعني خازن بهشت و باغبان بهشت مصطلح شده است. در ترجمه تفسير طبري (چاپ يغمائي ج ١ ص ٥١) آمده است: ابليس بهيچ حيله بهشت اندر نتوانست شدن از بيم رضوانان كه خازنان بهشت بودند و رضوانان دانستند كه خداى تعالى او را از بهشت براندست. در رسالة الغفران ابو العلاء معرّي و قاموس هم مذكور است.
[٧]. (١٨) ماغ نوعي مرغابيست سياه رنگ.