ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٧ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
|
لها بشر مثل الحرير و منطق |
رخيم الحواشي، لا هراء و لا نزر |
|
|
و عينان قال اللّه «كونا» فكانتا |
فعولان بالألباب ما يفعل الخمر |
|
[١]
|
بهاري كز دو رخسارش همي شمس و قمر خيزد |
نگاري كز دو ياقوتش همه شهد و شكر ريزد |
|
از زندگاني چه بر خورداري يابم؟
و بي بلاد وزير كه بقيّت [٢] كفات عالم و دهات [٣] بني آدم است، و هم او از راز زمانه غدّار بياگاهاند و فراست او بر اسرار سپهر دوّار اطّلاع دهد، نظام ممالك و رونق أعمال و حصول اموال و اقامت اخراجات و آباداني خزاين چگونه دست دهد؟
|
و اخترته عضب المهزّ و لم أكن |
أتقلّد السّيف الكهام النّابي |
|
|
و لئن طلبت شبيهه إنّي إذا |
لمكلّف طلب المحال ركابي |
|
[٤]
|
در ملك برو هيچ كسي نيست برابر |
سودا چه پزي بيهده؟ طوبى و سپيدار! |
|
و بي كاك دبير كه نقش بند فلك شاگرد بنان اوست و دبير آسمان [٥] چاكر بيان او، و هر كلمهاي از آن او درّي هر چه ثمينتر و سحري هر چه مبينتر، صد هزار سوار و ازو نامهاي، و صد هزار نيزه و ازو خامهاي،
______________________________
[١]. (١) و (٢)
|
لها بشر مثل ... |
او را روى پوستي است مانند پرنيان و سخن گفتني نرم و لطيف، نه بسيار و بيهوده و نه اندك و نادر؛ و او را دو چشم است كه خداى گفت «بباشيد» پس شدند و ببودند، و كنندهاند با خردها آنچه شراب (با عقلها) ميكند.
[٢]. (٥) بقيّت بازمانده و باقي مانده، مجازا بمعني بهترين و عاليترين؛ كفات (جمع كافي) كافيان، يعني مردمان كامل در كارداني و كاربري و كار گذراندن.
[٣]. (٥) دهات (جمع داهي) زيركان و كاردانان؛ ٦١/ ١٢ ح و ١٩١/ ٧ و ٢٠٣/ ١ ح ديده شود.
[٤]. (٨) و (٩)
|
و اخترته عضب ... |
بر گزيدم او را شمشير جنبش (در جنبيدن مانند شمشير برّنده)، و نبودم (اهل آنكه) در گردن كنم (و بكمر بندم) شمشير كند از ضربت باز پس جهنده را؛ و اگر بجويم مانندش را، براستي كه من آنگاه تكليف كننده بجستجوى امري محال باشم اشتران باركش خويش را. وزير خود را وصف ميكند. بجاى طلب المحال ركابي در اساس و ٣: طلب المحالة كابى.
[٥]. (١١) دبير آسمان دبير را در اساس همين طور بضمّ دل نوشته است، و در لهجه پارسيان دوير شنيده شده است، ولي محقّقين گفتهاند كه دبير و دبير صحيح است، و جزء اوّل كلمه از دپ گرفته شده است بمعني نوشته، و در پهلوي دپيور بوده است و با ديوان و دفتر در جزء اوّل شراكت دارد (اساس اشتقاق فرس جديد از هرن. مادّه ٥٤٠؛ و فرهنگ فولرس). مراد از دبير آسمان عطارد است؛ ١٤/ ٣ و ١٩٧/ ١٣ نيز ديده شود.