ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٧٥ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
طبق برنج بر سر شاه نگوسار كرد چنانكه بر وى و موى او فرو دويد، و آن تعبير كه حكيم در آن تعريض [١] كرده بود هم محقّق گشت.
ملك بلاد را فرمود تا بخواندند و او را گفت: بنگر استخفاف اين نادان بر پادشاه وقت و راعي روزگار؛ او را از پيش ما بيكسو برو گردن او بزن، تا بداند كه او را و امثال او را اين وزن نباشد كه بر چنين دليريها اقدام كنند و ما بر آن إغضا [٢] فرمائيم و از سر آن در گذريم
|
أ و لم تكن تدري نوار بأنّني |
وصّال عقد حبائل جذّامها |
|
|
ترّاك أمكنة إذا لم أرضها |
أو يرتبط بعض النّفوس حمامها |
|
[٣] بلار او را بيرون آورد و با خود انديشيد كه: در اين كار مسارعت [٤] شرط نيست، كه اين زني بي نظير است و ملك از وى نشكيبد، و ببركت نفس و يمن راى او چندين كس از ورطه هلاك خلاص يافتند، و ايمن نيستم كه ملك بر اين تعجيل انكاري فرمايد؛ توقّفي بايد كرد تا قراري پيدا آيد؛ اگر پشيماني آرد زن بر جاى بود و مرا بر آن إحماد [٥] حاصل آيد، و اگر اصراري و استبدادي فرمايد كشتن متعذّر [٦] نخواهد بود. و در اين تأخير بر سه منفعت پيروز شوم: اوّل بركات و مثوبات [٧] إبقاى جانوري؛ دوم تحرّي [٨] مسرّت ملك ببقاى او،
______________________________
[١]. (٢) تعريض سخن سر بسته گفتن و به اشارهاي بر گذار كردن،
پنهان گفتن، بكنايت گفتن.
[٢]. (٥) إغضا (إغضاء از غ ض و) چشم پوشي و گذشت. نيز ١٣١/ ١٣ ح ديده شود.
[٣]. (٦) و (٧)
|
أ و لم تكن تدري ... |
آيا نميدانست نوار (نام زني است) كه من پيوند دهندهام گرده دامها را (يعني پيمان دوستي را) و نيز برّنده آنم (از كسي كه جفا كند)؛ و اينكه رها كنندهام جايهائي را چون نپسندم آن را تا زماني كه بندد برخي كسان را (مراد خود گوينده است) مرگ ايشان؟ در اساس بجاى جذّامها: حرامها، و در حاشيه تصحيح شده است به صرامها؛ روايت جزّامها و صرّامها در اين بيت هست ولي من روايت متّبع را كه در غالب نسخ قديم كليله و همه شروح ابيات آن و همه نسخ چاپي معلّقات سبع و عشر هست ترجيح دادم.
[٤]. (٨) مسارعت شتاب كردن و تعجيل نمودن؛ نيز ٣٥/ ٢ و ٨٤/ ٥ ح ديده شود.
[٥]. (١١) إحماد ستوده شدن و بستايش رسيدن- ٢٦/ ٥ ح ديده شود.
[٦]. (١٢) متعذّر دشوار نزديك به غير ممكن؛ نيز رجوع شود به ٣٢٩/ ١٧ و ٣٦١/ ١٦ ح.
[٧]. (١٣) مثوبات كارهاى مستوجب ثواب أخروي- ١٣/ ١٠ ح و ٤٦/ ١٠ و ١٠٩/ ١٦ ديده شود.
[٨]. (١٣) تحرّي جستن و طلب كردن؛ رجوع شود به ٣٢/ ٥ ح و ٤٦/ ١٠ و ١٦٧/ ١٢ و ٢٤٨/ ١٦. در اساس و يكي دو نسخه ديگر: تحرّى حسرت.