ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٠ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
چه اگر در ملازمت اين سيرت غفلتي رود حظّي كه از مساعدت روزگار يافته باشد و بدان بر ضبط كار و نظام ملك استعانتي كرده، بأندك فحشي و خشمي مفرّق شود و عواقب آن از هلاك و ندامت خالي نماند.
و مقرّر است كه سرمايه همه سعادتها تقدير آن سري [١] است امّا بقا و نماى آن بخرد و حصافت پادشاه و باخلاص و مناصحت وزير متعلّق باشد، كه چون پادشاه حليم و عالم باشد، و راى زن حكيم و خردمند داشت [٢] كه بسداد و غنا و نفاذ و مضا [٣] مذكور باشد و بتجربت و ممارست و نيك بندگي و شفقت مشهور، در همه كارها مظفّر و منصور شود، و بهر جانب كه روى نهد فتح و نصرت و اقبال و دولت در قفاى او ميرود، و هميشه گوش بآواز موكب او ميدارند و دشمنان را مقهور و منهزم بدو ميسپارند، و اگر بر حسب هوا در كاري مثال دهد و جانب مصلحتي را بي رعايت گذارد به راى وزرا و معينان، و لطف و رفق ايشان، آن مهمّ نيز مكفيّ [٤] گردد و تدارك آن در حيّز تعذّر نماند، چنانكه در خصومت شاه هند و قوم [٥] او. راى پرسيد كه: چگونه است آن؟ گفت:
______________________________
[١]. (٤) آن سري منسوب به آن سر، يعني آن طرف، كه آخرت باشد، در
قبال اين سري، يعني منسوب بدنيا؛ ناصر خسرو گويد (نسخه مجلس ص ١٧٧- آنچه در چاپ
مينوي ص ١٣ آمده است ناقص است):
|
نگر نشمري اى برادر گزافه |
بدانش دبيريّ و نه شاعري را |
|
|
كه اين پيشها است نيكو نهاده |
مر الفغدن نعمت ايدري را |
|
|
دگر گونه راهيّ و علميست ديگر |
مرا الفغدن راحت آن سري را |
|
[٢]. (٥) و (٦) باشد ... داشت اين دو فعل با هم مطابق نميآيد، يا: حليم و عالم بود و راى زن حكيم و خردمند داشت، و يا: حليم و عالم باشد و راى زن ... دارد؛ نسخ ديگر بعضي بيكي از اين دو صورت اخير است و برخي بديگر صورت.
شايد بهتر اين باشد كه بجاى «باشد» بود بخوانيم.
[٣]. (٦) غنا و نفاذ و مضا (در عربي غناء و- و مضاء) بترتيب: بي نيازي، روان بودن فرمان او، كار بري.
رجوع شود نيز به ٧/ ١ ح و ٦٩/ ٤ ح و ١٠٢/ ١٠ و ٢٣٤/ ١٢ ح. انوري گويد (ديوان چاپ رضوي ٣٥٧):
|
مضاى خشم تو بر نامه اجل توقيع |
نفاذ امر تو بر دعوي قضا برهان |
|
بجاى بسداد در اساس: بداد؛ براى سداد رجوع شود به ٩٥/ ١٠ ح و ٢٠٣/ ٥ ح و ٢٤٨/ ٤.
[٤]. (١١) مكفيّ (اسم مفعول از كفاه) كفايت شده، بأنجام رسيده، كار گزاري شده.
[٥]. (١٢) قوم زوجه، زن. نيز رجوع شود به ٤٩/ ٤ ح، ٧٦/ ٨ و ٩ ح.