ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٨٠ - صياد آهو و خوگ و گرگ
چه اگر همه دنيا جمله يك تن را بخشند فايده همين باشد كه حوايج بدان مدفوع گردد، و هر چه از آن بگذرد از انواع نعمت و تجمّل همان شهوت دل و لذّت چشم باقي ماند، و بيگانگان را در آن شركت تواند بود. من اكنون در جوار تو آمدم و بدوستي و بذاذري تو مباهات مينمايم و چشم ميدارم كه منزلت من در ضمير تو همين باشد.
چون موش از أداى اين فصول بپرداخت باخه او را جوابهاى با لطف داد، و استيحاش [١] او را بمؤانست بدل گردانيد و گفت:
|
للّه درّ النّائبات فإنّها |
صدأ اللّئام و صيقل الأحرار |
|
[٢] و سخن تو شنودم و هر چه گفتي آراسته و نيكو بود، و بدين اشارت دليل مردانگي و مروّت و برهان آزادگي و حرّيّت تو روشن شد. لكن ترا بسبب اين غربت چون غمناكي [٣] ميبينم، زنهار [٤] تا آن را در خاطر جاى ندهي، كه گفتار نيكو آنگاه جمال دهد كه بكردار ستوده پيوندد. و بيمار چون وجه معالجت بشناخت اگر بر آن نرود از فايده علم بي بهر ماند؛ علم خود را در كار بايد داشت و از ثمرات عقل انتفاع گرفت، و باندكي مال غمناك نبود
|
قليل المال تصلحه فيبقى |
و لا يبقى الكثير مع الفساد |
|
[٥] و صاحب مروّت اگر چه اندك بضاعت باشد هميشه گرامي و عزيز روزگار گذارد، چون شير كه در همه جاى مهابت او نقصان نپذيرد اگر چه بسته و در صندوق ديده شود و باز [٦]
______________________________
[١]. (٥) استيحاش (از و ح ش) دژم و نا خوشدل شدن (تاج المصادر)،
ناخوشدل شدن، دلتنگ شدن، آزرده شدن (مقدّمة)، اندوهگين شدن (صراح). احساس غربت و
تنهائي كردن.
[٢]. (٧) للّه درّ ... نكوئي دهاد خدا حوادث و بلاهاى رسنده را كه آن زنگ ناكسان و فرومايگان است و زداينده زنگ آزادگان. در نسخه اساس: درّ الغانيات.
[٣]. (٩) چون غمناكي ص ٨٢ ح بر س ٧ ديده شود.
[٤]. (١٠) زنهار ص ٤٥ ح بر س ١٠ و نيز ٤٩/ ١٥ ديده شود.
[٥]. (١٤) قليل المال ... مال و دارائي كم كه آن را بصلاح سودا كني ميماند؛ و بجا نميماند مال بسيار باتباهي و نابساماني.
[٦]. (١٦) باز در اين قبيل عبارات بمعني مع هذا، نيز، همچنين، و أمّا، ميآيد، نه بمعني أيضا و بار ديگر، مثلا در ص ١٢٥ س ٥ آمده است «و باز كساني را كه دوست دارند بسبب جهل و خيانت از خود دور كنند»؛ و در اين شعر عسجدي (ديوان ص ١٩، و لباب الألباب چاپ طهران ص ٢٨٥) آمده است:
|
عين الرّضاى ايزد جوئي تو در سفر |
باز او سفر بجستن عين الحياة كرد |
|