ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١٠ - دو بط و باخه دوست آنان
نشايد داشت، كه اگر از قوّت و زور درماند بحيلت و مكر فتنه انگيزد. و استيلا و اقتحام [١] و تسلّط و إقدام شير مقرّر است و از شرح و بسط مستغني. و هر كه دشمن را خوار دارد و از غايلت [٢] محاربت غافل باشد پشيمان گردد، چنانكه وكيل دريا گشت از تحقير طيطوى [٣].
شنزبه گفت: چگونه؟ گفت:
[طيطوى و وكيل دريا]
آوردهاند كه نوعي است از مرغان آب كه آن را طيطوى خوانند، و يك جفت از آن در ساحلي بودندي. چون وقت بيضه فراز آمد ماده گفت: جائي بايد طلبيد كه بيضه نهاده آيد.
نر گفت: اينجا جاى خوش است و حالي تحويل صواب نمينمايد، بيضه ببايد نهاد. ماده گفت: در اين سخن جاى تأمّل است، اگر دريا در موج آيد و بچگان را در ربايد آن را چه حيلت توان كرد؟ نر گفت: گمان نبرم كه وكيل دريا اين دليري كند و جانب مرا فرو گذارد، و اگر بي حرمتي انديشد انصاف از وى بتوان ستد. ماده گفت: خويشتن شناسي نيكو باشد. بچه قوّت و عدّت وكيل دريا را بانتقام خود تهديد ميكني؟ از اين استبداد در گذر، و براى بيضه جاى حصين گزين، چه هر كه سخن ناصحان نشنود بدو آن رسد كه بباخه رسيد. گفت: چگونه؟ گفت:
[دو بط و باخه دوست آنان]
آوردهاند كه در آب گيري دو بط و يكي باخه [٤] ساكن بودند و ميان ايشان بحكم مجاورت
______________________________
[١]. (١) اقتحام رجوع شود به مقتحم در حاشيه بر ص ١٠٥ س ١.
[٢]. (٣) غايلت بلاى هلاك كننده (مقدّمة)؛ تهلكه.
[٣]. (٣) طيطوى و طيوطى و طيطوى از شعري كه در كتاب بغداد احمد بن أبي طاهر طيفور نقل شده است معلوم ميشود كه در عربي آخر آن الف مقصوره است، و از شعر منوچهري كه در ضمن قوافي مى و نى و وى و رى و پى اين لفظ را آورده است بر ميآيد كه در فارسي به يكي از دو صورت نخستين بايد خواند:
|
چون «سبزه بهار» بود ناى عندليب |
چون «بند شهريار» بود صوت طيطوى |
|
در شعر نظامي گنجوي نيز آمده است (گنجينه گنجوي ص ٣٠٩):
|
بچاره كين توان جستن ز أعدا |
چنانك آن طيطوى از موج دريا |
|
[٤]. (١٤) باخه سنگ پشت، لاك پشت، كاسه پشت، كشف؛ در فرهنگ رشيدي و انجمن آراى ناصري سه بيت بشاهد آورده شده است همه از امير خسرو دهلوي، بنابرين شايد بتوان گفت اين لغت در نواحي جنوب شرقي فلات ايران بيشتر متداول بوده است. از ابيات امير خسرو:
|
ضربت گرز نهنگان سپاهت در وغا |
خصم را چون باخه سر در سينه پنهان ميكند |
|
|
بسا پر دل نهنگ از تيغ كينه |
كه سر دزديد چون باخه بسينه |
|