ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١٢ - دو بط و باخه دوست آنان
آنچه بر شما از روى مروّت واجب بود بجاى آورديد، و من هم ميپذيرم كه دم طرقم [١] و دل در سنگ شكنم [٢].
بطان چوبي بياوردند و باخه ميان آن بدندان بگرفت محكم، و بطان هر دو جانب چوب را بدهان برداشتند و او را ميبردند. چون باوج هوا رسيدند مردمان را از ايشان شگفت آمد و از چپ و راست بانگ بخاست كه «بطان باخه ميبرند». باخه ساعتي خويشتن نگاه داشت، آخر بي طاقت گشت و گفت: تا كور شويد. دهان گشادن بود و از بالا در گشتن. بطان آواز دادند كه: بر دوستان نصيحت باشد
|
نيك خواهان دهند پند و ليك |
نيك بختان بوند پند پذير |
|
باخه گفت: اين همه سود است، چون طبع اجل صفرا تيز كرد و ديوانه وار روى بكسي آورد از زنجير گسستن فايده حاصل نيايد و هيچ عاقل دل در دفع آن نبندد
|
إنّ المنايا لا تطيش سهامها [٣] |
______________________________
[١]. (١) دم طرقم معني البتّه اينست كه دم در كشم، دم ببندم، دم
فرو بندم، دم نگه دارم، دم نزنم، لب نگشايم، دهان باز نكنم، و امثال اينها. در
نسخه اساس و نافذ چنين است و در: دم در طرقم. در باقي نسخ تبديل كردهاند به دم
نزنم يا تعبيري ديگر، و يا حذف كردهاند. طرقيدن در همه كتب قدما هر جا آمده است
بمعني تركيدن بكار رفته و آن را طركيدن و ترقيدن و تركيدن نيز نوشتهاند و حتّي
طراق و طراك و تراك نيز آمده است. اگر بمعني تركاندن بكار رفته باشد احتمالي ضعيف
توان داد كه دم نطرقم درست باشد كه توسّعا بمعني لب باز نكنم بكار برده باشد.
طرقيدن را بمعني بستن نيز در جائي نيافتم. احتمالي داده شد كه از دم طرقيدن مراد اين باشد كه با دست محكم بر دو لب بزنند بنشان سكوت؛ و يا اينكه دم در طرقم بمعني اينكه دم را بدرون بتركانم درست باشد.
[٢]. (١)- (٢) دل در سنگ شكستن باز خاموشي پيشه كردن و دندان روى جگر گذاشتن، و حتّى كناره گرفتن از مردم مراد است. در نامه تنسر آمده است (چاپ مينوي ص ٧): آنان فسادها ديده ... از ننگ آنكه هم راز و آواز مردم بي فرهنگ نشوند دل در سنگ شكستند، و از روباه بازي گريخته و با رنگ و پلنگ آرام يافته. اين معني ظاهرا مرادف است با دل تهي كردن، دل خالي كردن، دل طاق كردن، دل يكتا كردن، تجرّد گرفتن، ترك تعلّق كردن، يگانه كردن و مجرّد گردانيدن دل از عوايق و علايق و محبّت غير (فولّرس). نظير آنست روى بديوار كردن در گفته سعدي (غزليّات ص ١٦١):
|
گفتم كه بگوشهاي چو سنگي |
بنشينم و روى دل بديوار ... |
|
و راز خويش در چاه گفتن در شعر عطّار (منطق الطّير در اوايل كتاب در وصف امير مؤمنان):
|
گاه در جوش آمدي از كار خويش |
تا فرو گفتي به چه اسرار خويش |
|
|
در همه آفاق همدم مينيافت |
در درون ميگشت محرم مينيافت |
|
[٣]. (١١) إنّ المنايا ... بدرستي كه مرگها را (مرگ را) تيرها از هدف منحرف نگردد و هرگز بخطا نرود.