ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٦ - مردى كه يك خانه پر عود داشت
برادران هم مناز، و بر وصال ايشان حريص مباش، كه سور آن از شيون قاصر است و اندوه بر شادي راجح [١]؛ و با اين همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر. و نيز شايد بود [٢] كه براى فراغ اهل و فرزندان و، تمهيد [٣] اسباب معيشت ايشان، بجمع مال حاجت افتد، و ذات خويش را فداى آن داشته آيد؛ و راست آن را ماند كه عطر [٤] بر آتش نهند، فوايد نسيم [٥] آن بديگران رسد و جرم او سوخته شود. بصواب آن لايقتر كه بر معالجت مواظبت نمائي و بدان التفات نكني كه مردمان قدر طبيب ندانند، لكن در آن نگر كه اگر توفيق باشد و يك شخص را [٦] از چنگال مشقّت خلاص طلبيده آيد آمرزش بر اطلاق مستحكم شود؛ آنجا كه جهاني از تمتّع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و بعلّتهاى مزمن و دردهاى مهلك مبتلا گشته، اگر در معالجت ايشان براى حسبت [٧] سعى پيوسته آيد و صحّت و خفّت ايشان تحرّي افتد، اندازه خيرات و مثوبات آن كي توان شناخت؟ و اگر دون همّتي چنين سعيي بسبب حطام [٨] دنيا باطل گرداند همچنان باشد كه:
[مردى كه يك خانه پر عود داشت]
مردي يك خانه پر عود داشت، انديشيد كه اگر بر كشيده فروشم و در تعيين قيمت احتياطي كنم دراز شود بر وجه گزاف بنيمه بها بفروخت.
______________________________
[١]. (٢) راجح صفت چيزي كه بر چيزي بچربد و از وى افزونتر باشد،
مثل كفّه سنگينتر ترازو.
[٢]. (٢) شايد بود مصدر مرخّم، شايد بودن، مثل تواند بود، و نظاير آن.
[٣]. (٣) تمهيد گستردن و آماده كردن و هموار كردن و ترتيب دادن و فراهم آوردن بستر را و فرش را و اسباب را و عذر را و مقدّمات را؛ تمهيد اسباب معيشت در صفحه ٧ س ١٥ نيز ديده شود.
[٤]. (٤) عطر (در فارسي عطر تلفّظ ميشود) اينجا بمعني چيزي كه براى خوشبوئي بسوزانند. روغنهائي كه از چيزهاي خوشبو گرفته ميشود (روغن گل و بهار نارنج و غيره) و يا از تركيب چيزهاى خوشبو بدست آيد (مثل ندّ) نيز عطر گفته ميشود، و در فارسي بيشتر بهمين معني است.
[٥]. (٥) نسيم اصلا باد خوش و باد نرم و اوّل بادي كه وزيدن گيرد، و اينجا بمعني بوى خوش و دود خوشبو كه از عطر و از سوختن چيزي خوشبو مانند عود بشنوند.
[٦]. (٧) يك شخص را ... ميتوان گفت معني «براى يك شخص» اراده شده است، يا «خلاص يك شخص را طلبيده آيد» بقاعده استعمال «را» همراه نايب فاعل.
[٧]. (٩) حسبت ص ٤٥ ح برس ١ ديده شود.
[٨]. (١١) حطام اصل معني آن ريزه و شكسته و خرد شده است و مجازا بمعني اندك مال و متاع دنياوي و فايده اين جهاني بكار ميرود، چنانكه گوئيم «خرده ريز» و مقصود مال و متعلّقات باشد. ٤٨/ ٥ نيز ديده شود.