ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢١٤ - بازرگان دشمنروى و زن او
[بازرگان دشمنروى و زن او]
بازرگاني بود بسيار مال [١] امّا بغايت دشمن روى [٢] و گران جان [٣]، و زني داشت روى چون حاصل نيكو كاران و زلف چون نامه گنهكاران
|
بيضاء يعطيك القضيب قوامها |
و يريك عينيها الغزال الأحور |
|
[٤] شوى برو ببلاهاى جهان عاشق و او نفور و گريزان، كه بهيچ تأويل تمكين نكردي و ساعتي مثلا بمراد او نزيستي
|
و سكرى اللّحظ لم تسمح بوصل |
لنا و السّكر داعية السّماح |
|
[٥] و مرد هر روز مفتونتر ميگشت إنّ المعنّي طالب لا يظفر [٦] تا يك شب دزد در خانه ايشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسيد، او را محكم در كنار گرفت. از خواب در آمد و گفت: اين چه شفقتست و بكدام وسيلت سزاوار اين نعمت گشتم؟ چون دزد را بديد آواز داد كه: اى شير مرد مبارك قدم، آنچه خواهي حلال پاك ببر كه بيمن قدم تو اين زن بر من مهربان شد.
ملك وزير سوم را پرسيد كه: راى تو چه بيند؟ گفت: آن أولاتر كه او را باقي گذاشته آيد و بجاى او إنعام فرموده، كه او در خدمت ملك ابواب مناصحت و اخلاص بجاى آرد. و عاقل ظفر شمرد دشمنان را از يك ديگر جدا كردن و بنوعي ميان ايشان دو گروهي افگندن،
______________________________
[١]. (١) بسيار مال ٥٩/ ٦ ح و ٦٤/ ٣ و ٦٨/ ٥ و ١١٩/ ٩ ديده شود.
[٢]. (١) دشمن روى كسي كه روى او را بينندگان دشمن دارند و از ديدن او نفرت كنند. «آنتي پاتيك».
[٣]. (١) گران جان كسي كه حضور و معاشرت و سخن گفتن او بر ديگران سنگين و غير قابل تحمّل باشد و ناگوار آيد.
خاقاني در هجاى رشيد وطواط كه اهل لاف و غلوّ كردن در حقّ خويشتن بوده است گفته:
|
رشيدكا، ز تهي مغزي و سبك خردي |
بزير پوست همي دان كه بس گران جاني |
|
(ديوان، چاپ سجّادي ص ٩٣١). نيز رجوع شود به تصلّف در ٧٠/ ١١ ح.
[٤]. (٣) بيضاء ... (زني) سپيد است كه ميدهد بتو شاخ تر درخت راستي قامت او را، و مينمايد بتو چشمان او را آهو بره سياه چشم.
[٥]. (٦) و سكرى اللّحظ ... و مست چشمي كه با ما جوانمردي نكرد و به وصلي، با آنكه مستي انگيزنده بخشندگي و سخاوت است.
[٦]. (٨) إنّ المعنّى ... بدرستي و راستي. رنج ديده و رنج كشنده آن جوينده ايست كه ظفر نيابد.