ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٣ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
بشمشير بگذارند [١] و شمشير را نيز بشكنند و با ايشان در زير خاك كنند، و خونهاى ايشان در آب زني [٢] ريزند و ملك را ساعتي در آن بنشانيم، و چون بيرون آيد چهار كس از ما از چهار جانب او در آئيم و افسوني بخوانيم و بر وى دميم و از آن خون بر كتف چپ او بماليم، پس اندام او را پاك كنيم و بشوئيم و چرب كنيم و ايمن و فارغ بمجلس ملك بريم.
اگر برين صبر كرده آيد و دل از اين جماعت برداشته شود شرّ اين خواب مدفوع گردد، و اگر اين باب ميسّر نيست بلاى عظيم را انتظار بايد كرد، با زوال پادشاهي و سپري شدن زندگاني.
اگر اشارت ما را پاس دارد بدين جماعت از وى انتقامي سره [٣] بكشيم، و چون تنها ماند و ضعيف و بي آلت شد چنانكه ما را بايد كار او را نيز بپردازيم.
بر اين غدر [٤] و كفران نعمت اتّفاق كردند و پيش شاه رفتند. خالي [٥] فرمود و سخن ايشان
______________________________
و هم منسوب بفرّخي بيتي در فرهنگها آمده است در لفظ رنگ بمعني شتري
كه براى نتاج نگه دارند:
|
كارواني بيسراكم داد جمله بار كش |
كاروان ديگرم بخشيد بختي جمله رنگ |
|
و نظامي گويد (گنجينه گنجوي ١٧ از هفت پيكر):
|
سيصد أشتر ز بختيان جوان |
شد روانه بزير گنج روان |
|
و در جامع التّواريخ (چاپ كاترمر، ص ١٥٢ تا ١٥٤) در بيان حركت هولاگو بسمت ايران و عبور او از جيحون بساحل جنوبي گويد: بر طرف رودخانه بجهت تفرّج طوفي ميفرمود، از ميان بيشه بيكبار شيران بيشه ظاهر شدند ...
چون اسپان از شيران ميترسيدند بر بختيان مست سوار گشته دو شير را شكار كردند.
[١]. (١) بگذارند بگذرانند؛ از گذاشتن و گذاردن بمعني گذرانيدن، مراد اينكه بتيغ بكشند.
[٢]. (٢) آب زن در برهان قاطع گويد: ظرفي را گويند از مس و امثال آن بمقدار قامت آدمي يا كمتر از آن، با سرپوشي سوراخ دار كه اطبّا بيماران را در آن خوابانند يا بنشانند و سر بيمار را از آن سوراخ بيرون آرند، و آب گرم با ادويه جوشانده در آن كنند؛ و بمعني حوض كوچك هم هست. نيز به لسان العرب (ب ز ن) رجوع شود.
[٣]. (٨) سره تمام و كمال. چنانكه بايد و شايد، «حسابي». نيز رجوع شود به دستبردي سره (٦٢/ ١٠ ح) و نقدي سره (١١٧/ ١٦ ح)؛ و سره كردي يعني خوب كردي در چهار مقاله (چاپ معين ٦٧ و ٨٢).
[٤]. (١٠) غدر رجوع شود به ١١٣/ ١٩، ١٢٣/ ٦، ١٢٧/ ٧، ١٢٨/ ٦ ح، ١٤٨/ ١، ٢٤٣/ ١٨، ٢٤٤/ ٢، ٢٤٨/ ١.
[٥]. (١٠) خالي فرمود دستور داد تا خلوت كنند. رجوع شود به ٣٥١/ ٧ و ١٠ ح.