ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١٠ - ١٥ - باب شاهزاده و ياران او
|
جواد نجيح أخو مأقط |
نقاب يحدّث بالغائب |
|
[١] و چهارم برزيگر بچهاي توانا، با زور، و در ابواب زراعت بصارتي شامل و در اصناف حراثت [٢] هدايتي تمام، در عمارت دستي چون ابر نيسان مبارك و در كسب قدمي مانند كوه ثهلان [٣] ثابت
|
و عجبت من أرض سحاب أكفّهم |
من فوقها و صخورها لا تورق |
|
[٤] و همگنان در رنج غربت افتاده و فاقه و محنت ديده. روزي بر لفظ ملك زاده رفت كه كارهاى اين سري [٥] بمقادير آن سري منوط است و بكوشش و جهد آدمي تفاوتي بيشتر ممكن نشود؛ و آن أولاتر كه خردمند در طلب آن خوض ننمايد و نفس خطير و عمر عزيز را فداى مرداري بسيار خصم نگرداند
|
و ما هي إلّا جيفة مستحيلة |
عليها كلاب قد هممن اجتذابها |
|
[٦] چه بحرص مردم در روزي زيادت و نقصان صورت نبندد
|
فإن كانت الأرزاق قسما مقسّما |
فقلّة حرص المرء في الكسب أجمل |
|
[٧] شريف زاده گفت: جمال شرطي معتبر و سببي مؤكّد است ادراك سعادت را و حصول عزّ و
______________________________
[١]. (١)
|
جواد نجيح ... |
جوانمردي سخي، پيروز بر مرادها، خداوند تنگناى جنگ، دانا به كارهاى پوشيده، كه خبر ميدهد از ناديده.
[٢]. (٣) حراثت كشت كردن، كشاورزي.
[٣]. (٤) ثهلان كوهي بزرگ است در نجد، از نواحي عربستان، و در عربي مثل و نمونه كامل پا بر جا بودن است.
رودكي نيز گفته است: «نعمت پايندهتر ز جودي و ثهلان» (تاريخ سيستان چاپ بهار، ص ٣٢٣- در متن «بهلان» است، و ليكن در حاشيه به «ثهلان» اشاره شده است، و اين ظاهرا درستست)؛ و عنصري راست: «بدان حصارى كز برج وى خجل ثهلان» (ديوان، چاپ دبير سياقي ص ٢٣٢).
[٤]. (٥)
|
و عجبت من أرض ... |
شگفت داشتم از سرزميني كه ابر دستهاى ايشان بر زبر آنست و سنگهاى آن برگ بر نميآورد.
[٥]. (٧) اين سري دنيائي؛ آن سري آخرتي، أخروي؛ رجوع شود به ٣٣٣/ ٦ و ٣٥٠/ ٤ ح.
[٦]. (١٠)
|
و ما هي إلّا ... |
نيست آن (يعني دنيا) مگر مرداري از حال گشته، بر آن مردار سگانند (كه) قصد كردهاند ربودن و كشيدن آن را (از يكديگر)؛ غير از اساس همه مآخذ: همّهنّ اجتذابها؛ و در ديوان منسوب به علي ٧ نيز بدين لفظ و جزء قطعه ايست بقافيه مرفوع. پس از اين بيت عربي در دو نسخه شرح ابيات كليله سه بيت سنائي آمده است، اين جهان بر مثال مرداريست الخ، و از نسخ ما فقط اين سه بيت را دارد.
[٧]. (١٢)
|
فإن كانت ... |
اگر باشد روزيها بهره بخش كرده شده پس كمي حرص آدمي بر كسب كردن نيكوتر.