ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٦١ - ٢ - باب شير و گاو
|
چو زنگي كه بستر ز جوشن كند |
چو هندو كه آئينه روشن كند |
|
|
و أشجار سرو قد تميس كأن مشت [١] |
بها زينب في نسوة خفرات |
|
شنزبه آن را بپسنديد كه گفتهاند:
|
و إذا انتهيت إلى السّلا |
مة في مداك فلا تجاوز |
|
[٢] و در امثال آمدهست كه إذا أعشبت فانزل [٣]. چون يكچندي آنجا ببود و قوّت گرفت و فربه گشت بطر [٤] آسايش و مستي نعمت بدو راه يافت، و بنشاط هر چه تمامتر بانگي بكرد بلند. و در حوالي آن مرغزار شيري بود و با او وحوش و سباع [٥] بسيار، همه در متابعت و فرمان او، و او جوان و رعنا [٦] و مستبدّ به راى خويش. هرگز گاو نديده بود و آواز او ناشنوده. چندانكه بانگ شنزبه بگوش او رسيد هراسي بدو راه يافت، و نخواست كه سباع بدانند كه او ميبهراسد بر جاى ساكن ميبود، و بهيچ جانب حركت نميكرد.
و در ميان اتباع او دو شگال بودند يكي را كليله نام بود و ديگر را دمنه، و هر دو دهاى [٧] تمام داشتند. و دمنه حريصتر و بزرگمنشتر بود، كليله را گفت: چه ميبيني در كار ملك كه بر جاى قرار كردهست و حركت و نشاط فرو گذاشته؟ كليله گفت: اين سخن چه بابت تست و ترا با اين سؤال چه كار؟ و ما بر درگاه اين ملك آسايشي داريم و
______________________________
[١]. (٢) و أشجار سرو قد تميس كأن مشت اين مصراع را ابو المعالي
نصر اللّه بجاى مصراع اوّل شاعر عرب «تضوّع مسكا بطن نعمان أن مشت» انشا كرده است،
و جنبش درختان سرو را به خراميدن و رفتن معشوقه تشبيه كرده: بسا كه درختان سرو
ميخرامند چنانكه گوئي زينب است و در ميان زنان شرمگين از آن ميگذرد. بجاى قد
تميس در نسخه چلبي، ٢ و بايسنغري و نسخه شرح أبيات در لالا اسماعيل ينثنين (يعني
خم ميشوند و پشت دو تا ميكنند)؛ در ١، ٣، و مجلس بينهن (كه تحريف است) آمده و در
نق و في رياض. در نسخ و نافذ و سه نسخه ديگر شرح ابيات اين بيت نيامده است و شايد
بهتر همين ميبود كه اين بيت اصلا نميبود.
[٢]. (٤) و إذا انتهيت ... چون در غايت و مقصد خويشتن بجايگاه با سلامت رسيدي از آن مگذر.
[٣]. (٥) إذا أعشبت ... چون بزمين با گياه رسيدي فرود آى.
[٤]. (٦) بطر دنه گرفتن، شادي و سر خوشي و بي پروائي.
[٥]. (٧) و (١٠) سباع (مفردش سبع) جانوران درنده.
[٦]. (٨) رعنا اصل معناى رعونت كاليوگي و ابلهي و گولي است، و أرعن بمعني ابله و دراز بي عقل، و مؤنّث آن رعنا.
امّا در فارسي رعنا صفتي است از براى نر يا ماده در معني خود پسند خوش قد و بالا.
[٧]. (١٢) دها زيركي و كارداني (صراح).