ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥٤ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
بشنود. از جاى بشد [١] و گفت: مرگ از اين تدبير بهتر كه شما ميگوئيد؛ و چون اين طايفه را كه عديل [٢] نفس منند بكشم مرا از حيات چه راحت و از زندگاني چه فايده؟
و بهيچ حال در دنيا جاويد نخواهم گشت، و هر آينه آخر كار آدمي مرگ است و ملك بيزوال و انتقال صورت نبندد. حيلتي بايستي به ازين، كه ميان مرگ من و مرگ عزيزان فرقي نيست، خاصّه طايفهاي كه فوايد عمر و منافع بقاى ايشان عامّ و شايع [٣] است
|
بقاؤهم عصمة الدّنيا و عزّهمو |
سجف على بيضة الآفاق منسدل |
|
[٤] براهمه گفتند: بقا باد ملك را، أخوك من صدقك [٥]؛ سخن حقّ تلخ باشد و نصيحت بي ريا و خيانت درشت؛ چگونه كسي از ديگران را بر نفس و ذات خود برابر دارد و جان و ملك فداى ايشان گرداند؟ نصيحت مشفقان را ببايد شنود و آن را معتبر شناخت؛ و مثلي مشهور است كه: أمر مبكياتك لا أمر مضحكاتك [٦]. شاه بايد كه نفس و ملك را از همه فوايت عوض شمرد و در اين كار كه در آن اميدي بزرگ و فرجي تمام است بي تردّد و تحيّر شرع [٧] فرمايد. و بداند كه آدمي همگنان را براى خويش خواهد، و مردم پس رنج بسيار بدرجه استقلال [٨] رسد، و ملك بكوشش بي نهايت بدست آيد؛ و بترك اين هر دو
______________________________
[١]. (١) از جاى بشد خشمناك گرديد چنانكه از حال طبيعي خارج شد و
اختيار از دست او در رفت؛ ٨٨/ ١١ ح و ١٥٤/ ١ و ٢٠٥/ ١٠ ح نيز ديده شود.
[٢]. (٢) عديل معادل و مساوي و هم قدر و هم مرتبه؛ لنگه كسي. در مقدّمة الأدب آمده است: عادله: برابر كرد او را، هم تنگ خويش كرد او را، ٦ ساواه؛ و هو عدله: هم تنگ او، ٦ برابر او، و عديله: م [معروف].
نيز رجوع شود به هم تنگ در ١٤٤/ ٧ ح.
[٣]. (٥) شايع عامّ و شامل عموم شونده- نيز ١٤٥/ ٧ ح و ٢٣٨/ ١٣ ح و ٢٧٢/ ٧ ديده شود.
[٤]. (٦)
|
بقاؤهم عصمة ... |
زندگي و پايندگي ايشان مايه نگهداري اين جهانست و عزّت و ارجمندي ايشان پردهايست بر جملگي آفاق فرو هشته و فرو گذاشته.
[٥]. (٧) أخوك من صدقك برادر تو آن كس است كه با تو راست گويد.
[٦]. (١٠) أمر مبكياتك ... (مطيع باش و بزرگدار) فرمان گريانندگان خود را، نه فرمان خندانندگانت را.
[٧]. (١٢) شرع شروع. رجوع شود به ١٠/ ١٢ ح و ٢١٠/ ١٤ و ٣٦٤/ ١٤.
[٨]. (١٣) استقلال بخودي خود بكاري بايستادن و از جاى برخاستن و باري را برداشتن (از بيهقي و زمخشري). نيز ٢٤٠/ ٧ ديده شود. معاني ديگري نيز دارد كه اينجا مناسب نيست چون از قلّه بالا رفتن، بلند بر آمدن، قليل و كم شمردن چيزي را.