ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٠ - مفتتح كتاب بر ترتيب ابن المقفع
ملوك را از آن فوايد تواند بود اوساط مردمان را هم منافع حاصل تواند شد، و آن را كتاب كليله و دمنه خوانند.
آن خسرو عادل، همّت بران مقصور گردانيد كه آن را ببيند. و فرمود كه مردي هنرمند بايد طلبيد كه زبان پارسي و هندوي بداند، و اجتهاد او در علم شايع [١] باشد، تا بدين مهمّ نامزد شود. مدّت دراز بطلبيدند، آخر برزويه نام جواني نشان يافتند كه اين معاني در وي جمع بود، و بصناعت طبّ شهرتي داشت. او را پيش خواند و فرمود كه: پس از تأمّل و استخارت و تدبّر و مشاورت ترا بمهمّي بزرگ اختيار كردهايم، چه حال خرد و كياست تو معلومست، و حرص تو بر طلب علم و كسب هنر مقرّر. و ميگويند كه بهندوستان چنين كتابي است، و ميخواهيم كه بدين ديار نقل افتد، و ديگر كتب هندوان بدان مضموم گردد.
ساخته بايد شد تا بدين كار بروي و بدقايق استخراج آن مشغول شوي. و مالي خطير در صحبت تو حمل فرموده ميآيد تا هر نفقه و مؤونت كه بدان حاجت افتد تكفّل كني، و اگر مدّت مقام دراز شود و به زيادتي حاجت افتد باز نمائي تا ديگر فرستاده آيد، كه تمامي خزاين ما در آن مبذول خواهد بود.
و آنگاه مثال داد تا روزي مسعود و طالعي ميمون براى حركت او تعيين كردند، و او بر آن اختيار روان شد، و در صحبت او پنجاه صرّه كه هر يك ده هزار دينار بود حمل فرمود. و بمشايعت او با جملگي لشكر و بزرگان ملك برفت.
و برزويه با نشاط تمام روى بدين مهمّ آورد، و چون بمقصد پيوست گرد در گاه پادشاه و مجلسهاى علما و أشراف و محافل سوقه [٢] و أوساط ميگشت و از حال نزديكان راى و مشاهير شهر و فلاسفه ميپرسيد، و بهر موضع اختلافي [٣] ميساخت، و به رفق و مدارا بر همه جوانب زندگاني ميكرد، و فرا مينمود [٤] كه براى طلب علم هجرتي نموده ست. و بر سبيل
______________________________
[١]. (٤) شايع آشكارا و مشهور، آنچه همه بدانند، قولي كه جملگي بر
آنند.
[٢]. (١٨) سوقه عوام النّاس
[٣]. (١٩) اختلاف نزد كسي و كساني رفتن بخصوص از براي تحصيل علم، و آمد و شد داشتن با كسي عموما.
[٤]. (٢٠) فرا نمودن بگفتار يا بكردار يا هر دو، مطلبي مخالف حقيقت و واقع را بديگري عين واقع جلوه دادن.
امروزه ميگوئيم «وانمود كردن» نيز رجوع شود به ص ١٨ ح برس ٩.