ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٧٦ - زاهدى كه پادشاهى او را كسوتى داد
در وى دمد، پيش از آنكه دم بر آورد بادي از خفته جدا شد و زهر تمام در حلق زن بپراگند. زن بر جاى سرد شد. و از گزاف نگفتهاند:
|
جزاء مقبّل الاست الضّراط [١] |
و زاهد اين حال را مشاهدت ميكرد
|
إلى أن غدا نحر الدّجى متخضّبا |
بدالق صبح لا يليق قرابه |
|
[٢] چندانكه صبح صادق عرصه گيتي را بجمال خويش منوّر گردانيد زاهد خود را از ظلمت فسق و فساد آن جماعت باز رهانيد و منزلي ديگر طلبيد. كفشگري بدو تبرّك نمود و او را بخانه خويش مهمان كرد، و قوم [٣] را در معني نيك داشت او وصايت كرد و خود بضيافت بعضي از دوستان رفت. و قوم او دوستي داشت، و سفير ميان ايشان زن حجّامي بود.
زن حجّام را بدو پيغام داد كه: شوى من مهمان رفت، تو برخيز و بيا چنانكه من دانم و تو مرد شبانگاه حاضر شده بود. كفشگر مست باز رسيد، او را بر در خانه ديد و پيش از آن بدگماني داشته بود، بخشم در خانه آمد و زن را نيك بزد و محكم بر ستون بست و بخفت.
چندانكه خلق بياراميد زن حجّام بيامد و گفت: مرد را چندين منتظر چرا ميداري؟ اگر بيرون خواهي رفت زودتر باش و اگر نه خبر كن تا باز گردد. گفت: اى خواهر اگر شفقتي خواهي كرد زودتر مرا بگشاى و دستوري ده تا ترا بدل خويش ببندم و دوست خويش را عذري خواهم و در حال باز آيم، موقع منّت اندر آن هر چه مشكورتر باشد. زن حجّام بگشادن او و بستن خود تن در داد و او را بيرون فرستاد. در اين ميان كفشگر بيدار شد و زن را
______________________________
[١]. (٣) جزاء ... سزاى بوسه دهنده بر دبر تيز باشد. سنائي گويد:
|
بوسه بر لب دهي شكر يابي |
بوسه بر كون دهي چه يابي؟ تيز |
|
. [٢]. (٥) إلى أن غدا ... تا زماني كه خضاب كرده شد سينه تاريكي بشمشير آهخته بامداد كه اندر نيام خويش آرام نمييابد. در اين مورد، و نيز در دو صفحه بعد (٧٨: ٤) نويسنده ابتدا بيتي حاكي از طلوع صبح آورده است و سپس به نثر بيان صبح شدن را كرده است.
[٣]. (٨) و (٩) قوم در كتب قرن پنجم و ششم بمعني زوجه بكار رفته است. در كليله و دمنه بعد از اين نيز باز بيايد، و در تاريخ بيهقي هم دو سه بار آمده است. نيز رجوع شود بهمين كتاب ص ٤٩ س ٤ و حاشيه بر آن.