ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٨٤ - ٩ - باب پادشاه و فنزه
|
في المهد ينطق عن سعادة جدّة |
أثر النّجابة ساطع البرهان |
|
|
إنّ الهلال إذا رأيت نموّه |
أيقنت بدرا منه في اللّمعان |
|
[١] در جمله، شاه زاده را با بچّه مرغ إلفي تمام افتاد؛ پيوسته با او بازي كردي و هر روز فنزه بكوه رفتي و از ميوههاى كوه كه آن را در ميان مردمان نامي نتوان يافت دو عدد بياوردي، يكي پسر ملك را دادي و يكي بچه خود را؛ و كودكان حالي بدان تلذّذي مينمودند از حلاوت آن، و بنشاط و رغبت آن را ميخورند، و اثر منفعت آن در قوّت ذات و بسطت جسم [٢] هر چه زودتر پيدا ميآمد، چنانكه در مدّت اندك بباليدند و مخايل [٣] نفع آن هر چه ظاهرتر مشاهده كردند، و وسيلت فنزه بدان خدمت مؤكّدتر گشت و هر روز قربت و منزلت وى ميافزود.
و چون يكچندي بگذشت روزي فنزه غايب بود بچه او در كنار پسر ملك جست و بنوعي او را بيازرد. آتش خشم شاهزاده را در غرقاب ضجرت [٤] كشيد تا خاك در چشم مردمي و مروّت خود زد [٥]، و إلف صحبت قديم را بباد داد، پاى او بگرفت و گرد سر بگردانيد و بر زمين زد، چنانكه بر فور هلاك شد. چون فنزه باز آمد بچّه خود را
______________________________
[١]. (١) و (٢)
|
في المهد ينطق ... |
در گاهواره سخن ميگويد از نيكي بخت خويش؛ نشان بر گزيدگي برخاسته حجّتست، بدرستي كه ماه نو، چون ببيني نمو و افزون شدن آن را يقين كني ماه پري از آن در درخشيدن.
[٢]. (٧) بسطت جسم گستردگي و بزرگ شدن بدن. نيز به ٢٤/ ١ ح رجوع شود.
[٣]. (٧) مخايل ١٤/ ٣ ح و ٢٢٨/ ٢ ح و ٢٤٨/ ١٢ ديده شود.
[٤]. (١١) ضجرت ٥٣/ ٤ ح و ٩٥/ ٥ ح و ١٢٤/ ٩ و ١٢٨/ ١ و ٢٥٩/ ٢ ديده شود.
[٥]. (١١) تا (١٢) خاك در چشم مردمي و مروّت خود زد مردمي و مروّت خود را كور كرد تا نبيند كه كاري بر خلاف مردمي و مروّت ميكند؛ مردمي و مروّت خود را خوار و بي مقدار كرد. اين تعبير در بهار عجم و فرهنگ آنندراج مضبوط است، توضيح نشده است ولي شواهدي از قدما و متوسّطين و متأخّرين آوردهاند، از جمله اين بيت نظامى:
|
زدن خاك در ديده جوهري |
همه خانه ياقوت اسكندري |
|
امّا مناسبتر با عبارت نصر اللّه منشي اين بيت مثنوي مولوي است (چاپ نيكلسن دفتر ٣ ب ٦٦٧):
|
خويش را واله و عارف ميكني |
خاك در چشم مروّت ميزني |
|
در اين عبارت باز رعايت حسن تناسب ميان كلمات آتش و آب و باد و خاك شده است. ٥٠/ ٣ ح و ١١٣/ ٥ ح نيز ديده شود.