ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١١٤ - دو بط و باخه دوست آنان
دمنه شادمان و تازه روى بنزديك كليله رفت. كليله گفت: كار كجا رسانيدي؟ گفت:
فراغ هر چه شاهدتر [١] و زيباتر روى مينمايد.
|
و إنّي لميمون النّقيبة منجح |
و إن كان مطلوبي سنا الشّمس في البعد |
|
|
و أدرك سؤلي حين أركب عزمتي |
و لو أنّه في جبهة الأسد الورد |
|
[٢] پس هر دو بنزديك شير رفتند. اتّفاق را گاو با ايشان برابر برسيد. چون شير او را بديد راست ايستاد و ميغرّيد و دم چون مار ميپيچانيد. شنزبه دانست كه قصد او دارد و با خود گفت: خدمتگار سلطان در خوف و حيرت همچون هم خانه مار و هم خوابه شير است، كه اگر چه مار خفته و شير نهفته باشد آخر اين سر بر آرد و آن دهان بگشايد.
اين ميانديشيد و جنگ را ميساخت. چون شير تشمّر [٣] او مشاهدت كرد برون جست و هر دو جنگ آغاز نهادند و خون از جانبين روان گشت. كليله آن بديد و روى بدمنه آورد و گفت:
|
باران دو صد ساله فرو ننشاند |
اين گرد بلا را كه تو انگيختهاي |
|
بنگر اى نادان در وخامت عواقب حيلت خويش [٤]. دمنه گفت: عاقبت وخيم كدامست؟
گفت: رنج نفس شير و، سمت نقض عهد و، هلاك گاو و هدر شدن خون او و، پريشاني
______________________________
[١]. (٢) هر چه شاهدتر شاهد در ادبيات فارسي بمعني صاحب جمال و نكو
روى و مقبول و مطلوب و مطبوع و مرغوب بكار رفته است:
|
چو در چشم شاهد نيايد زرت |
زر و خاك يكسان نمايد برت |
|
|
آن شنيدي كه شاهدي بنهفت |
با دل از دست رفتهاي ميگفت ... |
|
(گلستان، چاپ فروغي ص ١٢٤). نيز بمعني مطلق خوب و نيكو مانند همين عبارت كليله و دمنه، و نظير آن در اين بيت سعدي (باز گلستان، همان چاپ ص ٧٧ ح):
|
و انگشت خو بر وى و بنا گوش دلفريب |
بي گوشوار و خاتم پيروزه شاهد است |
|
. و اين بيت ديگر سعدي (غزليّات چاپ فروغي ص ٥٠):
|
شاهدش ديدار و گفتن، فتنهاش ابرو و چشم |
نادرش بالا و رفتن، دلپذيرش طبع و خوست |
|
. [٢]. (٣) و إنّي ... و منم مردي خجسته نفس (و مبارك پى) و حاجت روا شده (و با ظفر) هر چند كه جسته من بلندي خورشيد باشد در دوري؛ و در مييابم حاجت خويش را آنگاه كه بر نشينم بر مركب عزيمت خود، اگر چه آن (مراد من) در پيشاني شير سرخ (گلگون) باشد.
[٣]. (٩) تشمّر اصل معني دامن بكمر زدن است و معني ثانوي آن جلدي كردن و خويش را آماده كاري كردن و بشتاب رفتن (مقدّمة و صراح).
[٤]. (١٢) عواقب حيلت خويش نسخه اساس «حيلت» را ندارد.