ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦١ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
از قعر آب بفراز ميآرد، و مرغ را از اوج [١] هوا بحضيض ميكشد؛ چنانكه نادان را غلبه ميكند ميان دانا و مطالب او حايل ميگردد.
موش اين فصول بشنود، و زود در بريدن بندها ايستاد كه مطوّقة بدان بسته بود. گفت:
نخست از آن ياران گشاى. موش بدين سخن التفات ننمود. گفت: اى دوست، ابتدا از بريدن بند اصحاب أوليتر. گفت: اين حديث را مكرّر ميكني، مگر ترا بنفس خويش حاجت نميباشد. و آن را بر خود حقّي نميشناسي؟ گفت: مرا بدين ملامت نبايد كرد، كه من رياست اين كبوتران تكفّل كردهام، و ايشان را از آن روى بر من حقّي واجب شده است، و چون ايشان حقوق مرا بطاعت و مناصحت بگزاردند، و بمعونت و مظاهرت ايشان از دست صيّاد بجستم، مرا نيز از عهده لوازم رياست بيرون بايد آمد، و مواجب [٢] سيادت را بأدا رسانيد. و ميترسم كه اگر از گشادن عقدهاى من آغاز كني ملول شوي و بعضي ازيشان دربند بمانند، و چون من بسته باشم اگر چه ملالت بكمال رسيده باشد اهمال جانب من جايز نشمري، و از ضمير بدان رخصت نيابي؛ و نيز در هنگام بلا شركت بودهست در وقت فراغ موافقت أوليتر، و إلّا طاعنان مجال وقيعت [٣] يابند.
|
و إنّ أولى البرايا أن تواسيه |
عند السّرور لمن واساك في الحزن |
|
|
إنّ الكرام إذا ما أسهلوا ذكروا |
من كان يألفهم في المنزل الخشن |
|
[٤] موش گفت: عادت اهل مكرمت اينست، و عقيدت أرباب مودّت بدين خصلت پسنديده و سيرت ستوده در موالات تو صافيتر گردد، و ثقت دوستان بكرم عهد تو بيفزايد.
وانگاه بجدّ و رغبت بندهاى ايشان تمام ببريد، و مطوّقه و يارانش مطلق و ايمن باز گشتند.
______________________________
[١]. (١) اوج بلندترين نقطه، و حضيض پستترين و نزديكترين بزمين.
[٢]. (٩) مواجب وظايف و اعمالي كه بر شخص واجب باشد مبادرت بآنها. مفردش: موجب. مواجب بمعني حقوق و مستمرّي از اين صيغه گرفته شده است.
[٣]. (١٣) وقيعت غيبت كردن، ملامت و عيب جوئي كه پشت سر كسي كنند؛ سرزنش كردن.
[٤]. (١٤) و إنّ أولى ... بدرستي كه سزاوارترين آفريدگان باينكه تو او را همچون خويش كني در هنگام شادي خود آن كس است كه در هنگام اندوه تو او ترا با خويشتن برابري داد؛ بدرستي كه كريمان و نكوكاران در آن وقت كه بزمين نرم (و راه هموار) رسند بياد آوردند آن كس را كه خو ميكرد (و همدمي ميكرد) با ايشان در جاى درشت و منزل سخت.