ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٩ - مردى كه مىخواست تازى گويد
براى استفادت آن را مطالعت كنند، و نادانان براى افسانه خوانند، و أحداث متعلّمان بظنّ علم و موعظت نگرند و حفظ آن بريشان سبك خيزد، و چون در حدّ كهولت رسند و در آن محفوظ تأمّلي كنند صحيفه دل را پر فوايد بينند، و ناگاه بر ذخاير نفيس و گنجهاى شايگاني مظفّر شوند. و مثال اين همچنانست كه مردي در حال بلوغ بر سر گنجي افتد كه پدر براى او نهاده باشد فرحي بدو راه يابد و در باقي عمر از كسب فارغ آيد.
و خواننده اين كتاب بايد كه اصل وضع و غرض كه در جمع و تأليف آن بوده است بشناسد، چه اگر اين معني بر وى پوشيده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فوايد و ثمرات آن او را مهنّا [١] نباشد. و اوّل شرطي طالب اين كتاب را حسن قرائت است كه اگر در خواندن فرو ماند بتفهّم معني كى تواند رسيد؟ زيرا كه خطّ كالبد معني است، و هرگاه كه در آن اشتباهي افتاد ادراك معاني ممكن نگردد؛ و چون بر خواندن قادر بود بايد كه در آن تأمّل واجب داند و همّت در آن نبندد كه زودتر بآخر رسد، بل كه فوايد آن را بآهستگي در طبع جاى ميدهد، كه اگر بر اين جمله نرود همچنان بود كه:
[مردى كه گنجى يافت]
مردي در بيابان گنجي يافت، با خود گفت اگر نقل آن بذات خويش تكفّل كنم عمري در آن شود و اندك چيزي تحويل افتد، بصواب آن نزديكتر كه مزدوري چند حاضر آرم و ستور بسيار كرا گيرم [٢] و جمله بخانه برم. هم بر اين سياقت برفت و بارها پيش از خويشتن گسيل كرد. مكاريان را سوى خانه خويش بردن بمصلحت نزديكتر نمود؛ چون آن خردمند دور انديشه بخانه رسيد در دست خويش از آن گنج جز حسرت و ندامت نديد.
و بحقيقت ببايد دانست كه فايده مهم در فهم است نه در حفظ، و هر كه بي وقوف در كاري شروع نمايد همچنان باشد كه:
[مردى كه مىخواست تازى گويد]
مردي ميخواست كه تازي گويد، دوستي فاضل از آن وى تختهاي زرد در دست داشت؛ گفت: از لغت تازي چيزي از جهت من بر آن بنويس. چون پرداخته شد بخانه بر دو گاه گاه در آن مينگريست و گمان برد كه كمال فصاحت حاصل آمد. روزي در محفلي سخني تازي خطا گفت، يكي از حاضران تبسّمي واجب ديد. بخنديد و گفت: بر زبان من خطا رود و
______________________________
[١]. (٨) مهنّا ص ٣٧ ح برس ٢ ديده شود.
[٢]. (١٥) كرا گرفتن كرايه كردن.