ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٠ - مردى كه مىخواست تازى گويد
تخته زرد در خانه من است؟
و بر مردمان واجب است كه در كسب علم كوشند و فهم را در آن معتبر دارند، كه طلب علم و ساختن توشه آخرت از مهمّاتست. و زنده را از دانش و كردار نيك چاره نيست، و نيز نور أدب دل را روشن كند، و داروى تجربت مردم را از هلاك جهل برهاند، چنانكه جمال خرشيد روى زمين را منوّر گرداند، و آب زندگاني عمر جاويد دهد. و علم بكردار نيك جمال گيرد كه ميوه درخت دانش نيكو كاري است و كم آزارى.
و هر كه علم بداند و بدان كار نكند بمنزلت كسي باشد كه مخافت راهي ميشناسند امّا ارتكاب كند تا بقطع و غارت مبتلا گردد؛ يا بيماري كه مضرّت خوردنيها ميداند و همچنان بر آن اقدام مينمايد تا در معرض تلف افتد. و هر آينه آن كس كه زشتى چيزي بشناخت اگر خويشتن در آن افگند نشانه تير ملامت شود، چنانكه دو مرد در چاهي افتند يكي بينا و ديگر نابينا؛ اگر چه هلاك ميان هر دو مشتركست أمّا عذر نابينا بنزديك اهل خرد و بصارت مقبولتر باشد.
و فايده در تعلّم حرمت ذات و عزّت نفس است، پس تعليم ديگران؛ كه اگر بإفادت مشغول گردد و در نصيب خويش غفلت ورزد همچون چشمهاي باشد كه از آب او همه كس را منفعت حاصل ميآيد و او از آن بي خبر. و از دو چيز نخست خود را مستظهر بايد گردانيد پس ديگران را ايثار [١] كرد: علم و مال. يعني چون وجوه تجارب معلوم گشت اوّل در تهذيب اخلاق خويش بايد كوشيد آنگاه ديگران را بر آن باعث بود. و اگر ناداني اين اشارت را بر هزل حمل كند مانند كوري باشد كه كاژي [٢] را سرزنش كند.
و عاقل بايد كه در فاتحت كارها نهايت اغراض خويش پيش چشم دارد و پيش از آنكه قدم در راه نهد مقصد معيّن گرداند، و إلّا واسطه آن بحيرت كشد و خاتمت بهلاك و ندامت.
و بحال خردمند آن لايقتر كه هميشه طلب آخرت را بر دنيا مقدّم شمرد، چه هر كه همّت او از طلب دنيا قاصرتر حسرات او بوقت مفارقت آن اندكتر؛ و نيز آنكه سعى
______________________________
[١]. (١٦) ايثار كسي را بر خود برگزيدن و مقدّم داشتن و از مال و
منال خود بآن كس بخشيدن (از ماده أرث ر).
[٢]. (١٨) كاژ كسي كه دو ديده او با هم راست نباشد و هر چشمي بسوئي نگرد و يكى را دو بيند؛ لوچ، أحول، دو بين، چپ.