ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٢٧ - ١٠ - باب شير و شغال
چنين راست نيايد. ملك سوابق عهود را فرو گذاشت و محال [١] دشمنان را در ضمير محال تمكّن داد
|
و قد أصغيت للواشين حتّى |
ركنت إليهم بعض الرّكون |
|
[٢]
|
آني كه ز دل وفا بر انداختهاي، |
با دشمن من تمام در ساختهاي؛ |
|
|
دل را ز وفا چرا بپرداختهاي؟ |
مانا كه مرا هنوز نشناختهاي! |
|
شير گفت: از اين معاني هيچ پيش خاطر نشايد آورد كه نه در طاعت و مناصحت تو تقصيري بود و نه در عنايت و تربيت ما
|
لكن أتت بين السّرور مساءة |
و المرء يشرق بالزّلال البارد |
|
[٣] قوى دل باش و روى بخدمت آر. شگال جواب داد كه:
هر روز مرا سري و دستاري نيست اين كرّت خلاص يافتم، امّا جهان از حاسد و بد گوى پاك نتوان كرد، و تا إقبال ملك بر من باقي است حسد ياران بر قرار باشد، و بدين استماع كه ملك سخن ساعيان را فرمود ملك را سهل المأخذ [٤] شمرند و هر روز تضريبي [٥] تازه رسانند و هر ساعت ريبتي نو در ميان آرند. و هر ملك كه چربك [٦] ساعي فتنه انگيز را در گوش جاى داد و بزرق و شعوذه نمّام التفات نمود خدمت او جان بازي باشد و از آن احتراز نمودن فريضه گردد. و مثلي مشهور است كه «خلّ سبيل من وهى سقاؤه» [٧]
______________________________
[١]. (١) محال (اسم مفعول از إحالة، باب افعال از ح و ل) بمعني
تغيير يافته از وجه راست است، و بنابرين باطل؛ همچنين مستحيل بمعني از راه صحيح
منحرف گشته و باطل است؛ بتوسّع هر دو بمعني «غير ممكن» شده.
[٢]. (٢)
|
و قد أصغيت ... |
بحقيقت گوش كردي بگفتههاى غمّازان تا ميل كردي بجانب ايشان ميل كردني.
[٣]. (٧)
|
لكن أتت ... |
و ليكن روى نمود در اثناى شادي رنجي و مكروهي، و مرد گلو گرفته شود بآب زلال سرد.
[٤]. (١٢) سهل المأخذ كسي كه بتوانند او را زود بميل خود بگردانند- آسان دم او را بدست توان آورد؛ بعبارت محاورهاي و عاميانه «هر چه باو گفته شود زود باور ميكند و زود ميتوانند بر او سوار شوند».
[٥]. (١٢) تضريب ميان دو كس نزاع افگندن و بهم زدن؛ ٥٩/ ٣ ح و ١٠٥/ ٤ ح و ١٥٧/ ٢ ديده شود.
[٦]. (١٣) چربك دروغ است مانند؛ رجوع شود به ٤٢/ ١ ح و ٧٠/ ١١ ح.
[٧]. (١٥) خلّ سبيل من ... رها كن طريق كسي را كه سست شد مشك او؛ يعني همراهي با كسي كه محبّت او خلل پذير است و در عهد و پيمان سست است مكن.