ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٦٠ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
جمله بنشستند. و آن موش را زبرا [١] نام بود، با دهاى تمام و خرد بسيار، گرم و سرد روزگار ديده و خير و شرّ احوال مشاهدت كرده. و در آن مواضع از جهت گريزگاه روز حادثه صد سوراخ ساخته و هر يك را در ديگري راه گشاده، و تيمار آن فراخور حكمت و بر حسب مصلحت بداشته [٢]. مطوّقه آواز داد كه: بيرون آرى! زبرا پرسيد كه: كيست؟ نام بگفت، بشناخت و بتعجيل بيرون آمد.
چون او را در بند بلا بسته ديد زهآب [٣] ديدگان بگشاد و بر رخسار جويها بر اندو گفت:
اى دوست عزيز و رفيق موافق، ترا در اين رنج كه افگند؟ جواب داد كه: انواع خير و شرّ بتقدير باز بسته است، و هر چه در حكم أزلي رفتست هر آينه بر اختلاف ايّام ديدني باشد، از آن تجنّب و تحرّز صورت نبندد
|
و الدّهر ليس بناج من حوادثه |
صمّ الجبال و لا ذو العصمة الصّدع |
|
[٤] و مرا قضاى آسماني در اين ورطه كشيد، و دانه را بر من و ياران من جلوه كرد و در چشم و دل همه بياراست، تا غبار آن نور بصر را بپوشانيد و پيش عقلها حجاب تاريك بداشت، و جمله در دست محنت و چنگال بلا افتاديم. و كساني كه از من قوّت و شوكت بيشتر دارند و بقدر و منزلت پيشترند با مقادير سماوي مقاومت نميتوانند پيوست، و امثال اين حادثه در حقّ ايشان غريب و عجيب نمينمايد. و هر گاه كه حكمي نازل ميگردد قرص خرشيد تاريك ميشود و پيكر ماه سياه. و إرادت باري، عزّت قدرته و علت كلمته [٥]، ماهي را
______________________________
[١]. (١) زبرا در نسخه اساس و چلبي و نافذ و نق و و و و ٢ و ٣:
زيرا يا زيرا، در ١ و مج و بعضي از نسخ متن عربي: زيرك. نام اين موش در متن
سانسكريتHiranyaka است كه زر، يا زرين ميشود.
[٢]. (٣)- (٤) تيمار بداشته بهمان معني تعهّد كه مواظبت و مراقبت باشد. ١٢١/ ٧ ح و ١٤٩/ ١٥ ح و ١٥٣/ ١٤ ديده شود.
[٣]. (٦) زهآب در لغت فرس (چاپ اقبال ص ٢٤) گويد: آبي بود كه از سنگي يا از زميني همي زايد بطبع خويش از اندك و بسيار، بو شكور بلخي گفت:
|
سوى رود با كارواني گشن |
زهآبي بدوى اندرون سهمگن |
|
اينجا چشمه چشم را زهآب خوانده است.
[٤]. (١٠) و الدّهر ... روزگار، رهنده نيست از پيشامدهاى نو او و كوههاى سخت (أصمّ) و نه آن بز كوهي (صدع) كه بر دستها سپيدي (عصمة) دارد.
[٥]. (١٦) عزّت ... نيرومند و غالب باد توانائي او، و بلند باد سخن و فرمان او.