ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٨١ - زاغى كه بر بالاى درختى خانه داشت
قحط و غرق و حرق [١] و آنچه بدين ماند؛ و تنگ خوئي افراط خشم و كراهيت [٢] و غلوّ در عقوبت و سياست؛ و ناداني تقديم نمودن ملاطفت در مواضع مخاصمت و بكار داشتن مناقشت بجاى مجاملت.
كليله گفت: دانستم. لكن چگونه در هلاك گاو سعى تواني پيوست و او را قوّت از تو زيادت است و يار و معين بيش دارد؟ دمنه گفت: بدين معاني نشايد نگريست، كه بناى كارها بقوّت ذات و استيلاى أعوان نيست، و گفتهاند:
|
الرّأى قبل شجاعة الشّجعان |
هو اوّل و هي المحلّ الثّاني |
|
[٣] و آنچه به راى و حيلت توان كرد بزور و قوّت دست ندهد. و بتو نرسيدهست كه زاغي بحيلت مار را هلاك كرد؟ گفت: چگونه؟ گفت:
[زاغى كه بر بالاى درختى خانه داشت]
آوردهاند كه زاغي در كوه بر بالاى درختي خانه داشت، و در آن حوالي سوراخ ماري بود، هر گاه كه زاغ بچّه بيرون آوردي مار بخوردي. چون از حدّ بگذشت و زاغ درماند شكايت آن بر شگال كه دوست وى بود بكرد و گفت: ميانديشم كه خود را از بلاى اين ظالم جان شكر [٤] باز رهانم. شگال پرسيد كه: بچه طريق قدم در اين كار خواهي نهاد؟ گفت: ميخواهم كه چون مار در خواب شود ناگاه چشمهاى جهان بينش را بر كنم، تا در مستقبل نورديده و ميوه دل من از قصد او ايمن گردد. شگال گفت: اين تدبير بابت خردمندان نيست، چه خردمند قصد دشمن بر وجهي كند كه در آن خطر نباشد. و زينهار تا چون ماهي خوار نكني كه در هلاك پنج پايك [٥] سعى پيوست، جان عزيز بباد داد. زاغ گفت: چگونه؟ گفت:
______________________________
[١]. (١) غرق و حرق همه نسخ چنين است جز اساس كه غريق و حريق دارد.
[٢]. (١) كراهيت كلماتي بر اين وزن از عربي گرفتهايم همه بدون تشديد، مثل علانيه و رفاهيت و صلاحيت و كراهيت و رباعيه (جمعش رباعيات در مورد دندان). كلمات ديگرى دارند كه بفارسي در نيامده: خصاصية، رفاغية، شآمية، صناعية، طواعية، عتاهية، يمانية، بتشديد تلفّظ كردن كليّه اين كلمات غلط فاحش است.
[٣]. (٧) الرّأى قبل ... راى و تدبير پيش از دليري مردان دلير است. راى رتبه نخستين دارد و شجاعت منزلت دوم.
[٤]. (١٣) جان شكر شكردن بمعناى شكستن و شكار كردن است، و جان شكر كسي كه شكار او جان باشد.
[٥]. (١٧) پنج پايك (پنج پاى+ ك) داراى پنج پاى، و مراد از آن خرچنگ است. كاف آخر آن كه علامت دارا بودن است در فارسي جديد به حركت فتحه بدل شده است، چنانكه در سه پايه و چهار پايه، كه در آنها فتحه را بصورت هاء مينويسيم. در معارف بهاء ولد (ص ٥٤) كژ پايك ظاهرا بهمين معني است.