ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٥ - معرفى كليله و دمنه
[معرفى كليله و دمنه]
همي گويد بنده و بنده زاده نصر اللّه محمّد عبد الحميد بو المعالى، تولّاه اللّه الكريم بفضله [١]، چون بفرّ اصطناع [٢] و يمن اقبال مجلس قاهري شاهانشاهي ادام اللّه إشراقه خانه خواجه [٣] من بنده اطال اللّه بقاءه و أدام أيّامه و إنعامه و رزقه اللّه سعادة الدّارين قبله احرار و افاضل و كعبه علما و أماثل [٤] اين حضرت بزرگ لا زالت [٥] محروسة الأطراف محميّة الأرجاء و الأكناف بود، و جملگي ملاذ [٦] و پناه جانب او را شناختندي، و او در ابواب تفقّد [٧] و تعهّد [٨] ايشان انواع تكلّف و تنوّق [٩] واجب داشتي، و التماسات هر يك را بر آن جمله به اهتزاز [١٠] و استبشار تلقّي كردي كه مانند آن بر خاطر اهل روزگار نتواند گذشت- و ذكر اين معني از آن شايعتر است كه در آن بزيادت اطنابي حاجت افتد
|
بغزنة قد ألقى عصاه وصيته |
يعطّر ما بين العراق إلى مصر |
|
[١١]- لا جرم همه را بجانب او سكون و استنامت [١٢] حاصل آمده بود، و در عرصه و لا و هوا قدم صدق ميگزاردند
______________________________
[١]. (١) تولّاه اللّه الكريم ... خداى كريم بفضل و بزرگواري خويش
او را خداوند و دوستدار باد و دوست گيراد.
[٢]. (٢) اصطناع كسي را پروردن (مجازّا) يعني او را بخود نزديك كردن و باو نيكي كردن و مقام و مرتبت دادن.
[٣]. (٣) خواجه من ... مرادش كسي است كه خداوندگار و رئيس و فرمانده او بوده است در زندگي يا در كارش، و سمت بزرگي داشته است بر او؛ و شايد بتوان در مقدّمه توضيح بيشتر داد.
[٤]. (٤) أمائل برگزيدگان قوم و نزديكترين ايشان به نيكي (مفردش: أمثل).
[٥]. (٤) لا زالت ... اين درگاه و اين پايتخت همواره از همه جانب محفوظ باد و كنارها و كرانهاى دور و نزديك آن نگهداشته باد از بدي.
[٦]. (٥) ملاذ پناهگاه.
[٧]. (٦) تفقّد جستجو كردن و مجازا نسبت بكسي كمال علاقه و مواظبت داشتن.
[٨]. (٦) تعهّد تيمار داشتن و پرستاري كردن و در بر آوردن حاجات كسي اهتمام كردن.
[٩]. (٦) تنوّق چربدستي كردن در كار و هنر، آراستگي نمودن در هر كاري، منتهاى كوشش را نمودن در اينكه كاري را خوب بانجام برسانند.
[١٠]. (٧) اهتزاز جنبيدن و در جنبش آمدن؛ و استبشار شادي يافتن بكسي و از ديدار كسي شاد شدن و شادي نمودن و گشاده روئي و تازه روئي نسبت بكسي داشتن و نشان دادن. و مراد نويسنده اينكه هر كس باين بزرگ حاجتي ميآورد او از خوشحالي در جنبش ميآمد و با خوش روئي آن را بر ميآورد.
[١١]. (٩) بغزنة قد ... عصاى سفر و رحل اقامت در غزنه افگنده است و آوازه او ما بين عراق تا مصر را معطّر و خوشبوى گردانيده است.
[١٢]. (١٠) استنامت آرام گرفتن و مطمئن شدن (نسخه اصل: استقامت، باصلاح جديد، ظ).