ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٦٩ - ٨ - باب گربه و موش
صورت نبندد و از معرض مكر و زرق [١] دور است، و بطمع معونت [٢] مصالحت من بپذيرد، و هر دو را ببركات راستي و يمن وفاق نجاتي حاصل آيد.
پس نزديك گربه رفت و پرسيد كه حال چيست؟ گفت: مقرون بابواب بلا و مشقّت.
موش گفت: لو لم أترك الكذب تأثّما لتركته تكرّما و تذمّما [٣]. هرگز هيچ شنودهاي از من جز راست؟ و من هميشه بغم تو شاد بودمي و ناكامي ترا عين شادكامي خود شمردمي، و نهمت بر آنچه بمضرّت تو پيوندد مقصور داشتمي؛ لكن امروز شريك تؤم در بلا، و خلاص خويش در آن ميپندارم كه بر خلاص تو مشتمل است، بدان سبب مهربان گشتهام، و بر خرد و حصافت تو پوشيده نيست كه من راست ميگويم و درين خيانت و بدسگالي نميدارم؛ و نيز راسو را بر أثر [٤] من و بوم را بر بالاى درخت ميتوان ديد، و هر دو قصد من
______________________________
[١]. (١) زرق رجوع شود به ٩٧/ ١٥ ح، ١١٧/ ٨، ١٢٥/ ١٠، ١٩١/ ٦ ح. و
اينك چند شاهد ديگر براى استعمال و معاني زرق و زرّاق: ويس و رامين (چاپ مينوي گ
٧٨ ب ٦٦):
|
پري بندان و زرّاقان نشسته |
ز بهر ويس يكسر دل شكسته |
|
ديوان ناصر خسرو (چاپ مينوي صفحات ٢٣٦ و ٣٠٩):
|
يك چند به زرق شعر گفتي |
بر شعر سياه و چشم ازرق |
|
|
زن جادوست جهان من نخرم زرقش |
زن بود آنكه مر او را بفريبد زن |
|
|
زرق آن زن را با بيژن نشنودي |
كه چه آورد در آخر بسر بيژن؟ |
|
بيان الأديان (چاپ اقبال ص ٤٧): علي رضي اللّه عنه گفت: «آن روز حكمين من شما را گفتم كه زرق و غدر است كه ايشان ميكنند؛ شما فرمان نكرديد». و باز بيان الأديان باب پنجم (فرهنگ ايران زمين، سال دهم ص ٣٠٤):
زنهار كه بآن فريفته نشوي كه آن حيلت و زرق است كه آن زرّاق نموده ... بحال خود باز آمد و دانست كه همه افعال او زرق و حيله است. و معزّي گويد (ديوان ٤٢٩ و ٤٣٠):
|
هميشه تا كه خلاف و وفاق باشد رسم |
از اين سپهر بلند و زمانه زرّاق |
|
|
برابر سخط تو بيوفتد آتش |
بجان دشمن بدخواه و حاسد زرّاق |
|
و مختاري غزنوي گويد (ديوان، چاپ همائي ٢٧٣):
|
در كتابت بيكدگر مانند |
شكل رزّاق و صورت زرّاق |
|
[٢]. (١) معونت ٢/ ٦ و ٨٤/ ٢ ح و نيز ٢٦٨/ ١١ ديده شود.
[٣]. (٤) لو لم أترك ... اگر نگذاشتمي دروغ را براى (دوري از) گناه و بزه ترك ميكردم آن را براى بزرگي نفس و (احتراز از) ننگ و نكوهش.
[٤]. (٩) بر أثر رجوع شود به ٩/ ١٥ ح، ٤٢/ ٣، ٢٠٦/ ١١، ٢١٥/ ٥.