ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٥٨ - ٤ - باب دوستى كبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو
و از امثال اين، حكايت كبوتر و زاغ و موش و باخه [١] و آهوست. راى پرسيد كه:
چگونه است آن؟ گفت:
آوردهاند كه در ناحيت كشمير متصيّدي [٢] خوش و مرغزاري نزه [٣] بود كه از عكس رياحين او پر زاغ چون دم طاووس نمودي، و در پيش جمال او دم طاوس بپر زاغ مانستي
|
درفشان لاله در وى چون چراغي |
وليك از دود او بر جانش داغي |
|
|
شقايق بر يكي پاى ايستاده |
چو بر شاخ زمرّد جام باده |
|
|
شقائق يحملن النّدى فكأنّه |
دموع التّصابي في خدود الخرائد |
|
[٤] و در وى شكاري بسيار، و اختلاف صيّادان آنجا متواتر. زاغي در حوالي آن بر درختي بزرگ گشن [٥] خانه داشت. نشسته بود و چپ و راست مينگريست. ناگاه صيّادي بد حال خشن جامه، جالي [٦] بر گردن و عصائي در دست، روى بدان درخت نهاد. بترسيد و با خود گفت:
اين مرد را كاري افتاد كه ميآيد، و نتوان دانست كه قصد من دارد يا از آن كس ديگر، من باري جاى نگاه دارم [٧] و مينگرم تا چه كند.
صيّاد پيش آمد، و جال باز كشيد و، حبّه بينداخت و، در كمين بنشست. ساعتي بود، قومي كبوتران برسيدند، و سر ايشان كبوتري بود كه او را مطوّقه [٨] گفتندي، و در طاعت و
______________________________
[١]. (١) باخه سنگ پشت است. ص ١١٠ ح بر س ١٤ ديده شود.
[٢]. (٣) متصيّد شكارگاه (از مادّه صيد).
[٣]. (٣) نزه ص ١١٨ س ٢١ ح ديده شود.
[٤]. (٧) شقائق ... گلهاى شقايق (لاله نعمان) است كه بر ميدارند (بر آنها مينشيند) قطره باران و شبنم، و آن نم گوئيا اشكهاى عشق ورزي و جواني نمودن است كه بر رخسارهاى زنان شرمگين نشسته است. در نسخه اساس و بسياري ديگر از نسخ قديم و شروح ابيات كليله و دمنه: فكأنّها؛ و در بعضي ديگر: فكأنّما. متن با ديوان بحتري و با نسخ صحيح تطبيق شد.
[٥]. (٩) گشن و گشن داراى شاخها و برگهاى بسيار و انبوه (لغت فرس چاپ عبّاس اقبال ص ٣٨٤ تا ٣٨٥).
لشكر گشن هم ميگويند؛ كارواني گشن در ص ١٦٠ ح بر س ٦ نيز ديده شود.
[٦]. (١٠) و (١٣) جال دام است كه از ريسمان بافند بشكل توري كه از براى گرفتن مرغ و ماهي. ص ٩١ ح بر س ١٢ ديده شود.
[٧]. (١٢) جاى نگه داشتن بجاى خود ماندن، و مجازا بمعني زياده تندي نكردن و تحمّل داشتن و درنگ كردن.
مثلا ١٠٧/ ١٢: شما جاى نگاه داريد تا من باز آيم؛ و ١١٣/ ٢: طيطوى نر گفت: شنودم اين مثل، و لكن مترس و جاى نگاه دار.
[٨]. (١٤) مطوّقة طوقدار، كبوتر طوقي، داراى گردنبند؛ فاخته و قمري را هم از مطوّقهها گفتهاند.