ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٣٥١ - ١٣ - باب پادشاه و برهمنان
آوردهاند كه در بلاد هند هبلار [١] نام ملكي بود. شبي بهفت كرّت هفت خواب هايل ديد كه بهر يك از خواب در آمد. چون از خواب باز پسين در آمد از آن خوابها بهراسيد و همه شب [٢] در غم آن ميناليد و چون مار دم بريده و مردم كژدم گزيده ميطپيد. چندانكه نقاب ظلمت از جمال صبح جهان آراى بگشاد [٣]، و شاه سيّارگان عروس وار در جلوهگاه مشرق پيدا آمد، برخاست و براهمه را بخواند و تمامي آنچه ديده بود با ايشان بگفت. چون نيكو بشنودند و اثر خوف و هراس در ناصيه او مشاهده كردند گفتند: سهمناك خوابي است؛ ازين هايل تر خوابي نشان ندادهاند؛ اگر اجازت فرمايد ساعتي خالي [٤] بنشينيم و بكتب رجوع كنيم و بإستقصاى [٥] هر چه تمامتر در آن تأمّلي كنيم، آنگه تعبير آن بإتقان و بصيرت بگوئيم و دفع آن را وجهي انديشيم. ملك گفت: روا باشد.
از پيش او برفتند و بطرفي خالي بنشستند و با يك ديگر گفتند: در اين عهد نزديك دوازده
______________________________
[١]. (١) هبلار اسامي اشخاص اين قصّه، هبلار و بلار و كاك و جوبر و
ايراندخت و كارايدون، در نسخ كليله و دمنه فارسي و عربي و ترجمههاى بألسنه ديگر
بصورتهاى مختلف آمده است؛ تحقيق در باره آنها به تعليقات موكول ميگردد و در متن
چنانكه صواب و صلاح شمرده شده است چاپ ميشود و بعضي از اختلافات را قيد ميكنم.
[٢]. (٢) همه شب يعني همه شب. تمام آن شب. اين تعبير در نظم و نثر قرون پنجم تا نهم فراوان ديده ميشود. بيهقي در بيان داستان آخرين شب زندگاني عبد اللّه بن زبير گويد (تاريخ، چاپ فيّاض ص ١٩٠): عبد اللّه همه شب نماز كرد و قرآن خواند؛ و مختاري غزنوي گويد (ديوان، چاپ همائي ٣٩٣):
|
شب همه شب كبگ زعفران چرد از كوه |
روز همه روز از آن بخندد چندان |
|
يعني شبها تمام مدّت شب، و روزها تمام روز؛ و انوري گويد (ديوان، چاپ مدرّس رضوي ٦٩٥):
|
اين يكي شب همه شب در غم و انديشه آن |
كز كجا وز كه و چون كسب كنم پنج درم |
|
|
و آن دگر روز همه روز در آن محنت و بند |
كه كند وصف لب چون شكر و زلف بخم؛ |
|
و در ترجمه فارسي سيرت جلال الدّين خوارزمشاه (چاپ مينوي، ص ١٠٩) آمده است: جلال الدّين شب همه شب براند و در وقت صباح بر آن مقدّمه زد، و در مثنوي آمده است (دفتر سوّم ب ٤٧٦ و ٦٣٦ بترتيب):
|
شب همه شب ميسگاليدند مكر |
روى در رو كرده چندين عمرو بكر |
|
|
شب همه شب جمله گويان: اى خدا |
اين سزاى ما سزاى ما سزا |
|
و در داستان جمشيد و خورشيد سلمان ساوجي بسيار مكرّر بكار رفته است.
[٣]. (٤) بگشاد اينجا فعل لازم است، يعني گشوده شد و برطرف شد.
[٤]. (٧) و (١٠) خالي در خلوت، بر كنار از اغيار.
[٥]. (٨) استقصا حدّ اعلاى كوشش و نهايت اهتمام.