ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٢٧٣ - ٨ - باب گربه و موش
بزرگ و تجارتي مربح شمرد؛ خاصّه كه وثيقتي [١] در ميان آمده باشد و بسوگندان مغلّظه [٢] مؤكّد گشته.
و ببايد شناخت كه عقوبت غادران [٣] زود نازل گردد، و سوگند دروغ قواعد عمر و اساس زندگاني زود با خلل كند؛ و زبان نبوّت بدين دقيقه اشارت كند كه: اليمين الغموس تدع الدّيار بلاقع [٤]. و آن كس كه بتواضع و تضرّع مقدّمات [٥] آزار فرو نتواند گذاشت و در عفو و تجاوز [٦] پيش دستي و مبادرت نتواند نمود از پيرايه نيكو نامي عاطل گردد و در پيش مردان سر افگنده ماند
|
ياري كه ببندگيت اقرار دهد |
با او تو چنين كني! دلت بار دهد؟ |
|
موش گفت:
|
هر كس كه در وفاى تو سوگند بشكند |
پشت و دلش بزخم حوادث زمانه شكسته باد |
|
[٧]. و بدان كه دوستان دو نوعاند: اوّل آنكه بصدق رغبت [٨] و طوع دل بموالات گرايند؛ و دوم آنكه از روى اضطرار صحبتي نمايند. و هر دو جنس از التماس منافع و احتمال مضارّ غافل نتوانند بود؛ امّا آنكه بي مخافت بدواعي [٩] صفاى عقيدت افتتاحي كند بر وى در همه احوال اعتماد باشد و بهمه وقت ازو ايمن توان زيست، و هر انبساط كه نموده آيد از خرد دور نيفتد؛ و آنكه بضرورت در پناه دوستي كسي در آيد حالات ميان ايشان
______________________________
[١]. (١) وثيقت ٧٣/ ٩ ح و ١٠٧/ ١١ و ١٢٩/ ٥ و ١٤٩/ ١١ ح ديده شود.
[٢]. (١) سوگندان مغلّظه توجّه شود به صفت مؤنّث كه از براى كلمه جمع فارسي آورده: گوئي كه موصوف جمع عربي است، چنانكه مثلا كسي بگويد «نامههاى واصله» يا «خانههاى رفيعه».
[٣]. (٣) غادران غادر اسم فاعل از غدر. رجوع شود به ١٢٨/ ٦ ح و ١٤٨/ ١ و غيره. اساس و نق: عاقبت غادران.
[٤]. (٤) تا (٥) اليمين الغموس ... سوگند بدروغ خوردن سرايها را خالي گذارد (آدميان را هلاك ميكند).
[٥]. (٥) مقدّمات آزار در اساس: مقدّمات ارزو.
[٦]. (٦) تجاوز رجوع شود به ١٠٢/ ١٦ ح و ١٣١/ ١٣.
[٧]. (٩) هر كس كه ... بيت شعري از معزّي است كه نويسنده در آن لفظي افزوده است و صورت نثر بآن داده.
در ميان نسخ ما نيز در اين خصوص مثل اساس است و بيشتر: هر كه در وفاى تو عهد بشكند پشت و دلش بزخم حوادث زمانه شكسته باد. در باقي نسخ بصورت اصلي بيت ضبط شده است، در نق: بزخم زمانه؛ در ١: پشت دلش (كه شايد بهتر باشد).
[٨]. (١٠) بصدق رغبت در اساس: بصدق و رغبت.
[٩]. (١٢) دواعي (جمع داعيه) كه از مادّه د ع و (خواندن) مأخوذ است، ولي بمعني سبب و محرّك بكار ميرود.