ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤٤ - ١ - باب برزويه الطبيب
[أبواب الكتاب]
١- باب برزويه الطّبيب
چنين گويد برزويه، مقدّم اطبّاى پارس، كه پدر من از لشكريان بود و مادر من از خانه [١] علماى دين زردشت بود، و اوّل نعمتي كه ايزد، تعالى و تقدّس، بر من تازه گردانيد دوستي پدر و مادر بود [٢] و شفقت ايشان بر حال من، چنانكه از برادران و خواهران مستثنى شدم و بمزيد تربيت و ترشّح [٣] مخصوص گشت. و چون سال عمر بهفت رسيد مرا بر خواندن علم طبّ تحريض [٤] نمودند، و چندانكه اندك وقوفي افتاد و فضيلت آن بشناختم برغبت صادق و حرص غالب در تعلّم آن ميكوشيدم، تا بدان صنعت شهرتي يافتم و در معرض معالجت بيماران آمدم. آنگاه نفس خويش را ميان چهار كار كه تگاپوى اهل دنيا از آن نتواند گذشت مخيّر گردانيدم: وفور مال و، لذّات حال و، ذكر ساير و، ثواب باقي.
و پوشيده نماند كه علم طبّ نزديك همه خردمندان [٥] و در تمامي دينها ستودهست. و در كتب طبّ آوردهاند كه فاضلتر اطبّا آنست كه بر معالجت از جهت ذخيرت آخرت مواظبت نمايد، كه بملازمت اين سيرت نصيب دنيا هر چه كاملتر بيابد و رستگاري عقبى مدّخر [٦] گردد؛ چنانكه غرض كشاورز در پراگندن تخم دانه باشد كه قوت اوست، امّا كاه كه علف ستوران است بتبع آن هم حاصل آيد. در جمله بر اين كار اقبال تمام كردم و هر كجا بيماري
______________________________
[١]. (٢) خانه اين كلمه در نسخه اساس ساقط شده است.
[٢]. (٤) بود نسخه اساس اين كلمه را ندارد.
[٣]. (٥) ترشّح بتدريج قوّت گرفتن و توانا شدن؛ امّا اينجا گويا پرورده شدن و شايستگي حاصل كردن (جنبه فعل لازم از مادّه رشح، در قبال ترشيح كه متعدّي آنست) اراده شده. نيز مرشّح در ص ٢٩ س ٩ ديده شود.
[٤]. (٦) تحريض بر انگيختن (مقدّمة)، بر آغالانيدن و گرم كردن كسي را بر چيزي (صراح).
[٥]. (١٠) همه خردمندان همه و جمله و كلّيّه و تمامي و جملگي بحالت اضافه بجمع و مفرد و گاهي نيز به فكّ اضافت، بكار ميرود. همه خويشتن ز خود گم كن (حديقه)؛ جمله شب شاه تنها تا بروز (منطق الطّير)، ٣٠/ ١٩ و ٢٠ نيز ٣٧/ ١١ و ١٢ ديده شود.
[٦]. (١٢) مدّخر ذخيره شده و پنهان كرده و پس انداز شده (از باب افتعال مادّه ذخر). ص ١٣ ح برس ١١ نيز ديده شود.