ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٧٤ - صياد آهو و خوگ و گرگ
بدشمنان من پيوستند، و روى بتقرير معايب من آوردند و در نقص نفس من داستانها ساختند و بيش ذكر من بخوبي بر زبان نراندند.
و مثل مشهور است كه من قلّ ماله هان على أهله [١]. پس با خود گفتم: هر كه مال ندارد او را اهل و تبع و دوست و بذاذر و يار نباشد، و اظهار مودّت و متانت راى و رزانت رويّت بي مال ممكن نگردد، و بحكم اين مقدّمات ميتوان دانست كه تهي دست اندك مال [٢] اگر خواهد كه در طلب كاري ايستد درويشي او را بنشاند، و هر آينه از ادراك آرزو و طلب تهمت باز ماند، چنانكه باران تابستان در واديها ناچيز گردد، نه بآب دريا تواند رسيد و نه بجويهاى خرد تواند پيوست، چه او را مددي نيست كه بنهايت همّت برساند.
و راست گفتهاند كه «هر كه بذاذر ندارد غريب باشد، و هر كه فرزند ندارد ذكر او زود مدروس شود، و هر كه مالي ندارد از فايده راى و عقل بي بهره ماند، در دنيا و آخرت بمرادي نرسد»؛ چه هرگاه كه حاجتمند گشت جمع دوستانش چون بنات نعش پراگنند، و افواج غم و اندوه چون پروين گرد آيد، و بنزديك اقران و اقربا و كهتران خود خوار گردد
|
نه بذاذر بود بنرم و درشت |
كه براى شكم بود هم پشت |
|
|
چو كم آمد براه توشه تو |
ننگرد در كلاه گوشه تو |
|
[٣] و بسيار باشد كه بسبب قوت خويش و نفقه عيال مضطرّ شود بطلب روزي از وجه نامشروع، و تبعت آن حجاب نعيم آخرت گردد و شقاوت ابدي حاصل آيد. خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ. [٤] و حقيقت بداند كه درخت كه در شورستان رويد و از هر جانب آسيبي مييابد
______________________________
[١]. (٣) من قلّ ... هر كرا اندك شود مال خوار گردد نزد اهل و
عيال.
[٢]. (٥) اندك مال از قبيل «بسيار مال» ٥٩/ ٦، و تركيبات ديگري از اين نوع: ٦٤/ ٣، ١١٩/ ٩، ١٢٢/ ٥.
٦٤/ ٣، ٦٨/ ٥.
[٣]. (١٤) ننگرد در كلاه گوشه تو كلاه گوشه بلندترين نقطه از تن و لباس آدمي است، و ظاهر اينست كه هرگاه نسبت به كسي بديده تحقير بنگرند و او را لايق آن ندانند كه نظرى به جانب او بيفگنند حتّي به كلاه گوشه او هم نظر نيندازند.
|
كلاه گوشه دهقان بآفتاب رسيد |
كه سايه بر سرش انداخت چون تو سلطاني |
|
(گلستان چاپ فروغي ٩٩)؛ فعلا جز در اين شعر سنائي اين تعبير در جائي يافت نشد.
[٤]. (١٦) خَسِرَ ... زيان كرد اين جهان و آن جهان را (سوره حجّ (٢٢) آيه ١١).