ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٤١١ - ١٥ - باب شاهزاده و ياران او
نعمت را؛ و أماني [١] جز بدان دالّت [٢] تيسير نپذيرد [٣]. پسر بازرگان گفت: منافع راى راست و فوايد تدبير درست بر همه اسباب سابق [٤] است، و هر كرا پاى در سنگ آيد انتعاش [٥] او جز بنتايج عقل در امكان نيايد. برزگر گفت: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا [٦]، بركات كسب و ميامن مجاهدت مردم را در معرض دوستكامي [٧] و مسرّت آرد و بشادكامي و بهجت آراسته گرداند و هر كه عزيمت بر طلب چيزي مصمّم گردانيد هراينه برسد
|
سأركب من أموري كلّ صعب |
لأبلغ ما أومّل من حياتي |
|
|
فإن حان القضاء و لم أنله |
فإنّ العذر لي بعد الممات |
|
[٨] چون بشهر منطور نزديك رسيدند بطرفي براى آسايش توقّف كردند و برزگر بچه را گفتند: أطرّي فإنّك ناعلة [٩]، ما همه از كار بماندهايم و از ثمره اجتهاد تو نصيبي طمع ميداريم، تدبير قوت ما بكن تا فردا كه ماندگي ما گم شده باشد ما نيز بنوبت گرد كسي بر آئيم. سوى قصبه رفت و پرسيد كه: در اين شهر كدام كار بهتر رود؟ گفتند:
هيزم را عزّتي است. در حال بكوه رفت و پشتوارهاي [١٠] بست و بشهر رسانيد و بفروخت و طعام خريد، و بر در شهر بنبشت كه «ثمرت اجتهاد يك روزه قوت چهار كس است».
ديگر روز شريف زاده را گفتند: كه امروز بجمال خويش كسبي انديش كه ما را فراغي
______________________________
[١]. (١) أماني (جمع أمنيّت) آرزوها و آنچه بآرزو بخواهند؛ نيز ٥٦/
١٤ ح ديده شود.
[٢]. دالّت اينجا بمعني وسيله است، چنانكه در ٢٧٠/ ١٣ ح توضيح شد.
[٣]. تيسير پذيرفتن آسان و ممكن گشتن، بر آورده شدن؛ ٣٥/ ١٥ ح ديده شود.
[٤]. (٢) سابق مقدّم، پيش.
[٥]. انتعاش (از ن ع ش) نيكو شدن حال و بلند شدن، برخاستن اوفتاده.
[٦]. (٣) وَ الَّذِينَ جاهَدُوا ... سوره عنكبوت (٢٩) آيه ٦٩: و آن كسان كه بكوشيدند در كار ما و از بهر ما حقّا كه بنمائيم ايشان را راههاى ما.
[٧]. (٤) دوستكامي خوش و خوب بودن كار بر وفق دلخواه دوستان. نيز ٢٨/ ٧ ح، ٣٧/ ١٥، ٤٧/ ٤ ح، ٢٢٧/ ١١، ٢٨١/ ٨ و جهانگشاى جويني ج ٢ ص ١٨٧ ديده شود.
[٨]. (٦) و (٧) سأركب من ... بزودي بر مينشينم (مسلّط ميشوم) از كارهاى خود بر هر دشواري (و توسن سركشي) تا برسم بدانچه اميد ميدارم از زندگاني خويش؛ پس اگر رسيد هنگام قضا (مرگ)- يا اگر قضا بر وفق مراد نبود (خان)- و نرسيدم بآن (اميد) بهر حال عذري هست مرا پس از مردن. در اساس: فإن كان القضاء.
[٩]. (٩) أطرّي ... بر كناره راه رو كه نعل (كفش) در پاى داري، اى زن. از كار دشوار مگريز كه آماده آني.
[١٠]. (١٢) پشتواره باري بمقداري كه بر پشت توان گذاشت و برد؛ يك «كوله بار». نيز ٥٠/ ١ ديده شود.