ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ١٣٩ - زن بازرگان و نقاش و غلام او
از دست او سرگردان شدند، و گريختن ممكن نيست
|
خيره ماند از قيام غالب او |
حمله شير و حيلت روباه |
|
و گر مرا هزار جانستي، و بدانمي كه در سپري شدن آن ملك را فايده است و راى او را بدان ميلي، در يك ساعت بترك همه بگويمي و سعادت دو جهان در آن شناسمي [١]. لكن ملك را در عواقب اين كار نظري از فرايض است، كه ملك بي تبع نتوان داشت، و خدمتگاران كافي را بقصد جوانب [٢] باطل كردن از خللي خالي نماند
|
تنها ماني چو يار بسيار كشي |
و بهر وقت بندهاي در معرض كفايت مهمّات نيفتد، و مرشّح [٣] اعتماد و تربيت نگردد، و هر روز خدمتگار ثابت قدم بدست نيايد و چاكر ناصح محرم يافته نشود
|
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلي ز آفتاب |
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن |
|
مادر شير چون بديد كه سخن دمنه بسمع رضا استماع مييابد بدگمان گشت، و انديشيد كه ناگاه اين غدرهاى [٤] زر اندود و دروغهاى دلپذير او باور دارد، كه او نيك گرم سخن و چرب زبان بود، و بفصاحت و زبان آوري مباهات نمودي، و مثلا اين بيت ورد داشتي:
|
و لي منطق لم يرض لي كنه منزلي |
على أنّني بين السّماكين نازل |
|
[٥]
|
جائي كه سخن بايد چون موم كنم آهن |
روى بشير آورد و گفت: خاموشي بر حجّت بتصديق ماند، و از اينجا گويند كه «خاموشي
______________________________
[١]. (٣) تا (٤) جانستي، بدانمي، بگويمي، شناسمي بجاى آنچه ما
امروز ميگوئيم جان ميبود. ميدانستم، ميگفتم، ميشناختم. رجوع شود به ص ١١ ح بر
س ١.
[٢]. (٦) به قصد جوانب بدين سبب كه اطرافيان قصد آزار و هلاك كردن ايشان را ميكنند.
[٣]. (٨) مرشّح رجوع شود به ص ٢٩ ح بر س ٩، و نيز ترشّح در ٤٤/ ٥ ح و مرشّح در ٦٣/ ٨.
[٤]. (١٣) غدرهاى زر اندود بهمان معني بكار برده است كه راجع به تمويه گفته شد، يعني در لباس حقّ جلوه داده.
[٥]. (١٥) و لي منطق ... و مرا سخني و گفتاريست كه نميپسندد از براى من غايت منزلت مرا هر چند كه من در ميان دو سماك (سماك أعزل و سماك رامح) فرود آمدهام.